من به بوسیدنِ لب های تو معتاد شدم
یا بیا تَرکَم بده یا جور کن جِنسِ مرا...
تو بیا مست در آغوشِ من و دل خوش دار ؛
مستیات با بغلت هر دو گناهش با من ...
چنان آغوش وا کن بر منِ تنها که انگاری
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری!.
مسلمـان کـردهای مـن را ، خـودت این را نمیدانی
تـو با آوای چشمانـت ، مـوذن زاده میخـوانی.