گرچه می دانم نمی آیی ولی هردم ز شوق
سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم .
نگاهم کرد و لرزیدم خجالت می کشم از او
بگویید عاشقت گفته نگاهِ محشری داری .
هر چه بین شعرها عـنوان کنم ، بیفایدس ..
ایــهاالناس این بــــشــر را دوسـت میدارم زیـــاد .
« چشم بستم بر تو تا شاید فراموشت کنم
هرچه کمتر دیدمت شد اشتیاقم بیشتر . . »
- مینویسم، برای دست های او؛ دست هایی که خیلی وقت است مرا لمس نکرده...
text DARK ¦ @khishnevesht
_ دفترچه شخصیِ غم نویسِ تنهای ایتا ×>
_ لطفا اگه قلبتون غمگینه وارد نشید :)