چشمان تو بانو دل من برده به غارت
دل داده به چشمان تو هنگام اسارت
ای کاش در آغوش نگاهت غزلم را ،
با تیر نگاهت برسانی به شهادت .
با عشق مگر در دل من معجزه کردی
چشمان قشنگت شده محراب عبادت .
چشمانتو سرشار ز گلواژهی عشقست
با عشق تو طی کرده دلم راه سعادت .
گفتم بزنم حرف دلم را به تو اما ،
ترسید دل از واژه ی بی رحم ملامت .
لبخند را گم کردهام باید به مشهد رو کنم
شاید در ایوان حرم ، پیدا کنم مقصود را .
عجب قندِ سمرقندی ، عجب چایِ بخارایی
بیا مهمانِ حافظ شو ، غزل دم کردنش با من
لبت قند و دهانت گل ، چه زیبا خندهای داری
دلارام است سیمایت ، تو در هر جلوه بیداری
بالاخره انگشتمو بغل کرد...!
دیگه وقت عکسای عاشقانهاس 💍🫂:
@ Lovly_photo
.