بوسیدمش و یک نفس تا خانه مان دویدم
آن روز همه چیز زیبا بود ، حتی قار قار کلاغ ها .
تصرف کردهای قلب مرا بیجنگ و درگیری
تو یک دیکتاتور محضی برای قلب مجنونم.
هر چه با تنهاییِ من آشناتر میشوی ،
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر میشوی .
بسیجی هستم و هر دم صدایت میزنم خواهر ،
تورا دیدن به چشم خواهری سخت است میفهمی ؟
میدونی فرق من و کشتی تایتانیک چیه ؟
اون تو دریا غرق شد ، من تو زیباییِ تو .
آرزوم بود پسری پیدا کنم که بلد باشد چطور با قلبِ یک دختر رفتار کند… بالاخره اینجا را پیدا کردم: 🤍
https://eitaa.com/joinchat/1895629852C38e1e832a4