من نمیخواهم که هر شب یادِ تو باشم ولی
تو ، مگر از خوابهای خستهام دل میکَنی؟!
«نوشتن از او، شبیه نوشیدن جرعهای آب است
در میانهی کویر خشکی که نامش زندگیست.»
کمی برای ماندنم اصرارکن؛نه آنقدر کهبمانم، آنقدرکهبفهممرفتنم،چیزی را از جهان تو کممیکند
در آخر مسیر بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی مارو تغییر میده تا اینکه هدف بخواد تغییر بده.
بعضی حرفا هست که اصلا گفتن نداره،برای همین ترجیح میدی همه رو بریزی تو دلت،یه نفس عمیق بکشی و بگی:مهم نیست.