« نوشتن از تو ، شبیه گفتن از نفس است ؛
چیزی که بیآن ، ادامهای در کار نیست. »
از زخمهایش چیزی نگفت؛و من میفهمیدم گاهی درد، آنقدر عمیق میشود که زبان، فقط سکوت را بلد است.
تو را میدیدم و از اشکهایم لبخند میرویید
ك حضور تو ، جبرانِ غمهای طولانی من بود .
اونجا که احمدرضا احمدی میگه :
«سراپا در باد ایستادهام من فقط یک نفرم»
او میشکست،و من با لبخند میگفتم:
دلش از سنگ نیست،فقط بلد نیست دوست بدارد.دلبستگی، آدم را نادیده میگیرد،نه نادان.