نمیدانم دارم روزهایم را میکُشم یا روزهایم دارند مرا میکُشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است.
تمام غم های عالم به قلبش هجوم آوردند و با خودش گفت در این دنیای بزرگ و بین این همه آدم، پس کجا برای من امن است؟
ناگهان به حال ِ خود گِریستَم . چرا ک بعد از هر خوشی ، نگران بودم ک چقدر طول میکِشد تا اندوه دوباره به سراغم بیاید .