قرار بود رنج زیستن را کم کنیم اما این وادی آشوب هر اندازه از رنج مسئلهای کم کرد، به همان مقدار بر غم دیگر مسئله افزود.
دیگر هیچ رفتن و ترک شدنی عمیقاً غمگینم نمیکند، آنکه باید میماند، رفت.
او در كنار كسى كه هر روز روياهايش را ناديده مىگیرد، ياد مىگیرد كه دیگر روياپردازى نكند.
نمیتوانم حرف بزنم ، که اگر حرف بزنم در اشکهایم غرق خواهم شد ، میدانم ، میشنوم ، میبینم اما نمیتوانم چیزی بگویم.