و در آخر، ما پشیمون میشیم از اهمیت دادن
به مسائلی که واقعاً اونقدرا هم اهمیت نداشتن.
در آخرین خط نامه به دوستش نوشت:
اما عزیزِ من، دانستنِ زیادی رنجآور است.
محتاج اندکی تسکین بودم کمی تسلی، قدری التیام،اما آدمها همواره رغبت بیشتری به محاکمه داشتند !!
درد دارد وقتی ساعت ها مینشینی به حرف هایی که هیچ وقت قرار نیست بگویی ، فکر میکنی . .
او نگفت میماند،اما نگاهش آنقدر طولانی شد که فهمیدم اگر برود تمام راهها از تنهایی عبور خواهند کرد.
و هیچکس نپرسید با تو چه کرده اند که اینگونه در خلسه ای از سکوت، فرو رفته ای.