جان به جانم بکنی ، من هَمانی را میخواهم ،
که هَرشب در افکارم نوازِشش میکنم (:
گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم
برای چیزهایی که درونمان میمیرند ؛ مانند ذوق هایمان .
تو چشمات واقعا فرق میکرد ، وگرنه من
آدمی نبودم انقدر راحت خودمو ببازم .
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم ؛
من نوشتم که غمی نیست ؛ تو بخوان سخت گذشت . .