با لشـکــرت چه حـاجـت رفـتـن به جـنـگ دشـمن
تو خـود به چشـم و ابـرو برهم زنـی سپــاهی .
این قـلب تـرک خـوردهی من بند به مو بود .
مـن عـاشـق او بـودم و او عـاشـق ِاو بـود .
آنقدر در حسرت دوری ِ تو نجوا کنم تا
خدا گوید بیا این هم عزیز دردانه ات : )