آنقدر در حسرت دوری ِ تو نجوا کنم تا
خدا گوید بیا این هم عزیز دردانه ات : )
تـاب نفریـنـت نـدارم روزگارت خوش ولـی
بشکند دستی که مویت را نوازش میکند : )
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب ،
عاجز آمد که مرا چارهی درمان تو نیست :)!
عمیقا یکیو لازم دارم که بدونم شبایی که خودمو دوست ندارم ، اون هنوزم دوستم داره : )
یکشب خلاصم کن از این دردیکه درمانش تویی
من مانده ام درحسرت وصلیکه هجرانش تویی:)
جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی
جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی ؟! ..