یکشب خلاصم کن از این دردیکه درمانش تویی
من مانده ام درحسرت وصلیکه هجرانش تویی:)
جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی
جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی ؟! ..
گُفته بودی ناز مَن را میخری هَر روز و شب ؛
خوب عاشق کردهای مَن را و حاشا میکنی . .🥲
نگاهم محو چشمانت برایت شعر میخوانم
خودم اینجا دلم اینجا حواسم را نمیدانم !
اصفهان با آن همه وسعت شده نصفِ جہان ،
یک وجب قد داری و کل جهانم شدهای :))))