چال میافتد کنار گونه ات وقتی تبسم میکنی.
نامسلمان شهر را این چاله کافر کرده است
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم
برایت قهوه دم کردم بیا بنشین دمی اینجا
فقط لبخند بزن جانا و من گردم به قربانت.