حافظ شیرین سخن کـمتر بگو از زلف یار
این دلِ دیوانه ام ، هر شب هوایی می شود
در خیالم آمدی محکم بغل کردم تو را ،
بی وفا این آمدن در عالم ِرویا چرا ؟
خواستم از غم تو دل بکنم ، جانم رفت .
تو به اندازه ی یک روح بدهکار منی ..
عنصر چشمت مرا با یک نگاه تجزیه کرد ،
مندلیُف را بگویید جدولش تکمیل نیست .