درس خواندنش با بقیه فــرق داشت.
زمانی که یادداشــت هایش را مینوشت،
اگر فکرش کُند میشد یا در مســئلهای میماند؛
گوشهی یادداشتش مینوشــت:
‹إِلَهِي وَ رَبِّـي مَنْ لِي غَيْرُكَ›
🌿 شـهید مـجید شـهریاری
خدايا!
ببخشاى آنچه را كه با زبان به تو نزديك شدم ولى با قلب آن را ترك كردم.
نهجالبلاغه | خطبهٔ ۷۸
صد رکعت نماز بخونی، صدتا کارِ خوب انجام بدی
اگه کسی نتونه باهات حرف بزنه و اخلاق نداشته باشی به هیچ دردی نمیخوره.
‹ شهید محمد هادی امینی فرمودند ›
.
.
به خودم گرفتم..
هدایت شده از ماء معین
[ السلام علیک یا جوادالائمه .. ]
انگور مسموم اثر خودش را گذاشت.
در را به رویش بست تا کسی نتواند به او کمک کند.
امام با لب تشنه شهید شد.
تا سه روز بوی عطر کوچههای بغداد را پر کرده بود. مردم هر روز یک دسته پرندهی سفید را میدیدند که بالای خانهی امام پرواز میکنند و بالهای خود را باز میکنند و روی بام سایه میاندازند. خانهی امام که رفتند روی بام پیکرِ مبارکش را پیدا کردند.
- وسعت آفتاب، اکرم کریم زاده
@maae_maein