در گلو میشکند نالهام از رِقَـت دل؛
قـِصهها هست ولی طاقــتِ ابرازم نیست.
این همه درماندگی را نیست درمانی
ولی یار اگر آغوش بگشاید ؛ مداوا میشویم
_آقایِ ¹²⁸
درست در همان زمانی که حالم بد بود بهم یه نشونه داد :))
امروز صفحه آخر کتاب رو خوندم ؛ دقیقاً تو حرمِ امام رضا..!
خواستم بگم که خیلی مردی،هوامو داشتی تو روزای سخت .. منم پیش امام رضا یادت کردم :))🥲