eitaa logo
هیئت بانوان پیشکسوت زینبی «س» تاسیس ۱۴٠٠/۹/۴
84 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.9هزار ویدیو
226 فایل
ارتباط با مدیر کانال ya110s@
مشاهده در ایتا
دانلود
شاخص‌های نامزد اصلح برای ریاست جمهوری از نگاه حضرت امام خمینی «ره» ⬅️ وفاداری به اسلام، جمهوری اسلامی و قانون اساسی ⬅️ اعتقاد و وفاداری به اصل ولایت فقیه ⬅️ وطن دوستی و محور قرار دادن منافع ملی ⬅️ مقدم داشتن مصالح امت اسلامی بر مصلحت خود: ⬅️ ساده زیستی ⬅️ شجاعت ⬅️ حامی محرومان و خدمتگذار مستضعفان ⬅️ تعهد، تخصّص و تجربه ⬅️ امانتداری ⬅️تخلّق به اخلاق و ادب اسلامی 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
انسان شناسی ۱۷۹.mp3
11.39M
۱۷۹ آنچه می‌آموزید: فقط شما را بسمت کشف مسیر درست و تشخیصِ آن از مسیر نادرست راهنمایی می‌کند، اما هرگز شما را به مقصد درست نمی‌رساند! مرکبِ هر انسان برای رسیدن به مقصد نهایی‌اش چیست؟ 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
5.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاه صحیح به مسئله خدمتگزاری به مردم. صحبت های امام خمینی در مراسم تنفیذ رئیس جمهور محمد علی رجایی برسد به نمایندگان مجلس و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ┏━━ °•🖌•°━━┓ @jahad_tabein ┗━━ °•🖌•°━━┛
📚کتاب 💢خاطرات 🍂قسمت صد و چهار 📝روزهای انتــــظار♡ 💛چند ماهی از رفتن محمد به جبهه میگذشت. او حداکثر هر سه یاچهار ماه یک بار به روستا می آمد ... و اگر هم مشغله میداشت به ما نامه می نوشت و ما را از حالش با خبر می کرد این دفعه پنج ماه شد که هیچ خبری از او نداشتیم، نگران و مضطرب منتظر آمدنش بودیم، 🌷مادرم وضعیت روحی خوبی نداشت، و همیشه از رزمندگانی که از جبهه بر می گشتند سراغش را میگرفت، رادیو از دستمان لحظه ای آرام نمی گرفت. شبها و روزهای سختی را سپری کردیم. 💛بیقرار بودم نمی دانستم چه اتفاقی برایش افتاده ، هر شب تا صبح پلک روی هم نمیگذاشتم و از اضطراب زیاد روی بالکن مدام راه می رفتم بعد نماز ّصبح از شدت بیحالی لحظه ای پلک چشمم سنگین میشد ولی دوباره با کابوس اسارت محمد از خواب می پریدم. 🌷به مادرم چیزی نمی گفتم ولی از وقتی فهمیدم آخرین عملیّاتی که محمد شرکت کرده در خاک عراق بوده است گمان میکردم محمد اسیر شده و به دست دشمن افتاده است. رزمندۀ آشنایی نبود که از او پرس وجو نکرده باشم ،ِپایگاه منطقه را دائما سر می زد، لیست اسرا یا شهیدان را جستجو می کردم. 💛به بیمارستان شهدا سر زدم ولی باز هم دست خالی به خانه بر گشتم. دنبالش تا جبهه هم رفتم ولی برادرم را نیافتم. یکی از روزها رزمنده ای در منزلمان آمد و گفت: پیکر شهید برزگر ،پیدا شده فردا برای شناسایی تشریف بیاورید . 🌷صبح خیلی زود به راه افتادیم . تابوت شهیدی را برایمان آوردند با شوق خود را روی پیکر شهید انداختم و با صلوات پارچۀ سفید را از صورتش کنار زدم چند لحظه ا ی مات و مبهوت به چهرۀ شهید خیره شده بودم. 💛رزمنده ای که کنارم ایستاده بود پرسید : برادر شماست ؟ با ناامیدی پاسخ دادم :نه خیر ، بنده ایشان را نمی شناسم. اما خدا را شکر که خانوادۀ این شهید هم از چشم انتظاری فارغ شدند. محزون تر از همیشه به منزل برگشتم و سرانجام انتظارمان به سر رسید و پس از ُنه ماه انتظار شهیدمان به وطن بازگشت . 🌷 پس از یافتن پیکر برادرم، از ستاد معراج گفتند:شهیدی که ما به اشتباه شما را مطلع کردیم« شهید ابراهیم برزگر »بود و چون رشتۀ تحصیلی و محل زندگی و فامیلی ایشان با شهید شما یکی بود تشخیص برایمان سخت شد ، به این دلیل شما را برای شناسایی به اینجا آوردیم. 💛مدتها گذشت تا اینکه بالاخره خبری که منتظر شنیدنش بودم به گوشم رسید محمد برمی گردد. درست شنیده بودم بله ماه رمضان سال۱۳۶۶ از بنیاد شهید خبرهای خوش وصل به ما دادند. یک روز از بنیاد شهید قوچان نوید آمدن محمد را به ما دادند و برادرم ماه مهمانی خدا( رمضان) مهمانمان شد... ادامه دارد ..... 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا