- - -
🏴🖤
- - -
خدایاااا
قرار نبود که آفت به باغ ما بزند
پسر بزرگ نکردم ، که دست و پا بزند
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
میگن لشکر کوفه تا دیدن ارباب از غم زمین خورد ،
شروع کردن به هلهله😭
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
تو را بریده بریده صدا کند . . . وَلـَـــدی
اگر که هلهله ها یک کمی امان بدهند
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
از یه طرف دیگه هم دیدن سیدالشهدا زمین خورد ،
میدونین از کجا!؟
از سمت خیمه ها😭😭
زینب تا دید برادر نشست ، دوید سمتش😭
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
ارباب داشت با اکبرش حرف میزد میدونین چی میگفت؟!
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
تنت روی خاکای صحرا علی جان
سرت روی دامان بابا علی جان
ببین عمه زینب کنارم نشسته
پاشو تا نیافتادم از پا علی جان
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
آره ارباب از پا افتاد از داغ علی اکبر😭😭
بگم چرا؟؟؟
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
خدایا نفس های بچه ام گرفته😭
خدا هیچ بابایی به این روز نیافته😞💔
خدایا کمک کن سرش رو ببندم
رو دستم ، دوباره تا از حال نرفته😢
میدون سرابه ، حالم خرابه
قلبم کبابه ، علی جان علی جان
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
پاشو که داره دشمن به بابات میخنده
بریم عمه زخمات رو با معجر ببنده
عدو اربا اربا کرد ، تو رو زنده زنده😭😭😭😭😭
منم راضی به هر چی که خدا میپسنده
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
دیگه ارباب طاقت نداشت ...
نتونست پیکر اکبر رو جمع کنه 😭
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
صدا زد
جوانان بنی هاشم بیایید😭😭
علی را بر در خیمه رسانید
- - -
🏴🖤
- - -