- - -
🏴🖤
- - -
اما یه خواهری هست که مثل فردا روزی
با چشم خودش دید . . .
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود ، دیر رسیدم من
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
سر تو دعوا بود ناله کشیدم من
سر تو رو بردن ، دیر رسیدم من
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
خانوم رسید ،
انقدر بدن حسینش تیر و نیزه خورده بود ، نشناخت
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
رفت سمت پیکر . . .
رگای بریده برادر رو بوسید . . .
اما قبل خانوم ، مادرشون رسیده بود گودال
- - -
🏴🖤
- - -
- - -
🏴🖤
- - -
یه گوشه گودال ، مادر رو دیدم من
که رفته بود از حال ، دیر رسیدم من
- - -
🏴🖤
- - -