eitaa logo
کتابفروشی | هِلال مُنیر 🇮🇷
975 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
271 ویدیو
30 فایل
. هُـــوَ الــرَّزَّاقُ 🍀♥️ 📚 معرفی و توزیع کتاب‌های برگزیده با 15٪ تخفیف✨ 💌 پشتیبانی 👈 @admin_helal_ab 👤 مدیر 👈 @mahdiranjkesh 🌐 سایت مون 👈 HelalBook.ir 🧡 هلال‌بوک ؛ ناشر فرهنگ کتابخوانی ☎️ تماس : ۰۹۹۱۷۰۵۱۷۵۱ 🗓️ تأسیس : 1401/12/13 .
مشاهده در ایتا
دانلود
۳. 🌀 اکنون که من با شما سخن میگویم ناصرالدین‌شاه در حرمسرای خود با همسران متعددش وقت می‌گذراند و روحش هم خبر ندارد که در چند کیلومتر آنطرف‌تر از تهران یعنی در مازندران در روستای چه اتفاق مهمی در حال رخ دادن است... 💢🔥 .
۴. 🌪️ به مازندران میرویم... روستای کوچکی به نام آلاشت اینجاست صدای ضجه و نالۀ زنی به گوش می‌رسد👂 سواد کوه ؛ امیر موید سوادکوهی او را شناخت 🔍 او «نوش‌آفرین» است از اهالی ، زنِ دوم «یاور عباسعلی‌خان» او که است اینجا در چکار میکند؟!🤯 .
۵. 🧕🏼زنِ اول و فرزندان عباسعلی‌خان او را از روستا بیرون کردند تا جنین کند و بچه‌ای بدنیا نیاورد 👶 👤 امیر موید دلش سوخت نوش‌آفرین را برای حمل وضع به خانۀ خودش برد و نوزاد آمد 🤱 ⁉️ اما امیر موید میداند این کودکی که امروز در خانۀ او بدنیا آمد سالیان بعد موجب خودش خواهد شد؟! 🤴 ناصرالدین‌شاه در مُخیله‌اش خطور میکند که این کودکی که اکنون در بدنیا آمده روزی به خواهد آمد و طومار سلسله را در هم خواهد پیچید؟! .
🪂 کیا فهمیدن این کودک کیه؟ بهم بگید ببینم چقدر تاریخ بلدید 🆔 @admin_helal_ab
۶. 👑 آری آن کودک ، رضا بود همان که بنیانگذار حکومت پهلوی بود : رضاشاه پهلوی ▪️چهل روز بعد از تولد رضا پدرش شد و نوش‌آفرین تصمیم گرفت ، آلاشت رو کنه تا از جانب زن اول عباسعلی‌خان مورد آزار قرار نگیره .
۷. 🤱 نوش‌آفرین ، رضا را در بغل گرفت و همراه کاروانی به سمت روانه شد اما هوا بسیار سرد بود 🌨️ و رضا در طول مسیر یخ زد و از حال رفت همه از زنده ماندن او ناامید شدن تا به قهوه‌خانه‌ای در امامزاده هاشم(ع) رسیدن ☕ .
۸. ❄️ گمان کردند رضا دیگر جانی در بدن ندارد پس او را در آخور طویله‌ای گذاشتند و به راه افتادند ؛ اما نوش‌آفرین دلش راضی نشد ، و کودکش را در بغل گرفت و گفت: «من از بچه جدا نمی‌شوم، باید در بغل خودم باشد» 🫂 .
۹. 🧙🏼‍♂️ در مسیر به پیرمردی رسیدند و رضا را به اون نشان دادند ، پیرمرد او را مداوا کرد و معلوم شد کودک بر اثر سرما شده است 🥶 و هنوز جان در بدن دارد و اینگونه شد که رضا بار دیگر از مرگ یافت ♻️ .
۱۰. 🤴رضا سال‌ها بعد که به رسید در مورد این ماجرا اینگونه میگوید : «اگر آن روز مرا در این امامزاده(هاشم) خاک کرده بودند ، امروز بر این کشور سلطنت نمی‌کردم. مقدر این بود که بمانم و این مملکت را سروسامان بخشم» .
۱۱. خب بنظرم تا همینجا کافیه ✋ تا اینجا کتاب رو معرفی نکردم فقط قسمتی از تاریخ رو کردم براتون و اما کتابی که این روایت‌ها رو در خودش جای داده ، چه کتابیه؟! .
۱۲. 📚 کتاب «رضاشاه» اثر عماد داوری دولت‌آبادی یک دائرةالمعارف که جزو کتابای نفیس محسوب میشه ، جلد گالینگور و ۸۲۴ صفحه با کاغذ گلاسه 🎖️ .