۳.
🌀 اکنون که من با شما سخن میگویم
ناصرالدینشاه در حرمسرای خود با همسران
متعددش وقت میگذراند
و روحش هم خبر ندارد که در چند کیلومتر
آنطرفتر از تهران یعنی در مازندران در
روستای #آلاشت چه اتفاق مهمی در حال
رخ دادن است... 💢🔥
.
۵.
🧕🏼زنِ اول و فرزندان عباسعلیخان
او را از روستا بیرون کردند تا
#سقط جنین کند و بچهای بدنیا نیاورد 👶
👤 امیر موید دلش سوخت
نوشآفرین را برای حمل وضع به
خانۀ خودش برد و نوزاد #بدنیا آمد 🤱
⁉️ اما امیر موید میداند این کودکی
که امروز در خانۀ او بدنیا آمد سالیان
بعد موجب #مرگ خودش خواهد شد؟!
🤴 ناصرالدینشاه در مُخیلهاش خطور
میکند که این کودکی که اکنون در #آلاشت
بدنیا آمده روزی به #تهران خواهد آمد
و طومار سلسله #قاجار را در هم خواهد پیچید؟!
.
🪂 کیا فهمیدن این کودک کیه؟
بهم بگید ببینم چقدر تاریخ بلدید
🆔 @admin_helal_ab
۷.
🤱 نوشآفرین ، رضا را در بغل گرفت
و همراه کاروانی به سمت #تهران روانه شد
اما هوا بسیار سرد بود 🌨️
و رضا در طول مسیر یخ زد و از حال رفت
همه از زنده ماندن او ناامید شدن تا به
قهوهخانهای در امامزاده هاشم(ع) رسیدن ☕
.
۸.
❄️ گمان کردند رضا دیگر جانی در بدن ندارد
پس او را در آخور طویلهای گذاشتند و به راه
افتادند ؛ اما نوشآفرین دلش راضی نشد
#برگشت ، و کودکش را در بغل گرفت و گفت:
«من از بچه جدا نمیشوم، باید در بغل خودم باشد» 🫂
.
۱۰.
🤴رضا سالها بعد که به #پادشاهی
رسید در مورد این ماجرا اینگونه میگوید :
«اگر آن روز مرا در این امامزاده(هاشم)
خاک کرده بودند ، امروز بر این کشور
سلطنت نمیکردم. مقدر این بود که بمانم
و این مملکت را سروسامان بخشم»
.
۱۱.
خب بنظرم تا همینجا کافیه ✋
تا اینجا کتاب رو معرفی نکردم
فقط قسمتی از تاریخ رو #روایت کردم براتون
و اما کتابی که این روایتها رو در خودش
جای داده ، چه کتابیه؟!
.
۱۲.
📚 کتاب «رضاشاه»
اثر عماد داوری دولتآبادی
یک دائرةالمعارف که جزو کتابای نفیس
محسوب میشه ، جلد گالینگور و
۸۲۴ صفحه با کاغذ گلاسه 🎖️
.