eitaa logo
هلالیـــسـم
74 دنبال‌کننده
90 عکس
20 ویدیو
0 فایل
وقتایی که دلم می‌گرفت با انگشت اِشارم تـــــو رو نشونش دادم تا آروم می‌گرفت. _هلال‌واری
مشاهده در ایتا
دانلود
اما این دنیا محل زندگی نیستا! اینجا باید یاد بگیری چمدونت رو چه طوری بچینی و چی توش بذاری؛ که وقتی رفتی اون دنیا بتونه تو رو تا رسیدن به خونه همراهی کنه!
همین که پات رسید به خونه تازه شروع زندگی ابدیت هست تمومی نداره!
شاید برعکس‌ خیلی‌ها، حتی شما ها من اهل خوندن متن‌های طویلم! نمیدونم شما از چه دسته‌ای هستید ولی خب من اهمیت نمیدم و متن طویل می فرستم خدمتتون. -لذا نظر بدهید🚶🏻‍♀
خندید، ساز رو بین انگشت‌های دستم قرار داد و گفت: خانم محترم! بر خلاف شما، این انگشت‌ها باید بی حیا باشند به وقت گرفتن ساز! مثل وقت‌هایی که تو کنار من هستی سر به زیر نباشند، سر به هوا باشند؛ تا بتونند فاش کنند حس درون رو. تا نوت به نوت سازی که‌ میزنی، مستانه بچرخند دور خودشون، صدای خندشون کور کنه نطق هر نوت تازه به دوران رسیده رو! مکثی کرد، چونم رو گرفت بالا، چشمای ریز و قهوه‌ایم رو که حالا از روی انگشتای دستم به قاب چشماش افتاده بود رو نگاهی کرد و گفت: شنیدی؟ سر به هوا! سَر به هَ وا ! گفتم سر به هوا! از پهنای صورت لبخندی زدم. دستِ همیشه گرمش رو که اینبار به خاطر سوز سرما یخ زده بود رو از روی چونم پس زدم و گفتم: قرار شد ۸ شب بیای! الان ۱۱ صبحه! چشمام به زور نگاهت بازه‌ها! به نشونه شرم، پشت دستی به پیشونی کشید. هرچند کوتاه نیامد و اصرار داشت با همین حال خسته برایش بزنم حتما! چشمای خودش خسته تر از چشم‌های من بود، حتی هنوز آثار خاکه‌ی چوب‌های اره شده روی پیشونی و موهای حناییش مانده بود. چشم ازش گرفتم و ساز دهنی رو روی لبهام گذاشتم، چشمام رو بستم، به صدا در آوردم این سازِ دل رو... اینبار بر خلاف همیشه مست بودم، مست انتظاری که وصال یارِ خسته از راه رسیده را به دنبال داشت! چشم‌هام رو به قاب نگاهش باز کردم و خندیدم، مُهر رضایت را از چشمانم که گرفت، سر بر زانویم گذاشت و گفت: ادامه بده، رقص سازت رو هرگز ندیدم! خوابید، خوابش رو هرگز به وقت رقصم ندیده بودم! -هلال‌واری
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی، خیلی اذیتم کرده.. ོ |²⁰:⁰⁵| @helalism
بیاین ناشناس با هم حرف بزنیم؛ https://harfeto.timefriend.net/16733483317780
-جانم‌،طنم،وطنم
گاهی مثل الآن که بارون داره زمین سرد خدا رو می‌بوسه
منم دلم میخواد به همین لطافت و ظرافت خدایی، روی ماه خدا رو ببوسم..
گاهی می بینی تو اوج بلایی اما یه نفر هست که همیشه جات توی دلش،کنارش، زیر سایه‌ی لطفش آرومه..دلت آرومه و همین آرامش یه هویی یعنی قربون اون لپت خدا...
نمیخوام خدا رو به چشم مادی ببینم و ... نه ولی خب، گاهی باید شبیهه چوپان معروف توی زندگی حضرت موسی، اینجوری قربون خدا رفت.