اومده پیوی حلالیت میطلبه
راهی کربلا شده رفیقم!
من اینجا برات بغض میکنم حسین!
تو اونجا از دور بیشتر دلبری کن!
دلم رو بشکن حسین
دلم رو که میشکنی
یادت که میکنم
یکی نه! هزارتا عکس گنبد میبینم بین خورده ریزههاش!
حسین، من شکستههای همون دل رو
جز برای خودت جایی دیگه نمیارم برا تعمیر و ترمیم.
با خیال راحت بشکن حسین.. ོ
گاریچی بعد از آنکه خواب عصرگاهی همه را
با صدای نه چندان دلخراش به هم ریخت،
میپیچد و میرود به سمت کوچههای بالایی.
صدایش هنوز هست اما دور،
آنقدر دور که گویا دیگر قصد آمدن ندارد.
رفتنش مثل رفتن تو پر از هیاهو بود
و در نقطهای کور خاموش شد.