دور پنج سالگیتان بگردم، خدا پدرتان را رحمت کند.
اینجوری زانوهایتان را بغل کرده اید دق میکنیم که.
از امشب جهان منتظر شماست، کلی کار دارید.
می دانم غصه دارید اما به خودتان قسم همه دلخوشی ما شمایید...
ما که حنایمان رنگی ندارد خودتان دعایمان کنید:
جهان مزخرفی داریم...
تصدقتان آقا
هلالیـــسـم
قبل ترها گفته بودم در خلوتمان
و حالا جلوی این همه چشم باز و نیمه باز زوم شده در این مجازی هم میگویمت:
آهای عاشقان زمینی؛
دستِ ردِ #خدا برام قشنگ تره تا دستِ قبولی غیر #او!
-مثل گنجشکی که زیر سایه بون خونه
از گرما پناه آورده که کمی نفس تازه کنه،
منه خسته هم اومدم به #تو پناه آوردم.
-به قول گفتنی:«مالِ بد بیخ ریش صاحبشه»
چه قدر خوبه که تو صاحب منی، نه چشم های قاضی مردم!( یادم نبود که همین #مردم هم مالِ تو هستن! نکنه اونا هم یه روز از دست نامردی چشم و زبون من به تو پناه بیارن و گلایه کنند!)
-مثل الآن که خورشید لبش رو به زمین چسبونده که ببوسدش،
دلم میخواد ببوسمت و مُهر علاقهام بنشینه روی لُپات!
_هلالواری
در چشمانم
شبیهه کاغذ باطلهای
مچالهات کردم
سطل زباله را نشانه گرفتم
و با تمرکز بالا انداختمت آنجا!
همانجا که جای رهزنان امید است!
_هلالواری