به گلهای خانه پدری، که خیلی وقت است در نبود من جانشان جان نیست و بی رمق و تنها ولو شدهاند بر لبهی ارتفاع پاگردها، قول دادهام روزی حداقل دو بار همکلامشان بشوم!
دست بر برگهای زخم خوردهیشان بکشم؛
غبارِ خاکِ مردهی رویشان را هم بروبم و حالشان را بپرسم که فردا روزی اگر غم به چهرهام مهمان شد، در عوض، تراوتشان حالم را عوض کند.
#خونه #امید #هلال
هلالیـــسـم
-
وقتی این افکت روی تصویر رفت،
نا خودآگاه یاد موتور هوندا XL250 خاکی افتادهام. از آنها که توی هشت سال دفاع مقدس جزء موتورهای برجسته بود.
از آنهایی که خیلی دلم میخواهد سوار بشوم و گازش را بگیرم و بروم. کجا بروم؟ نمیدانم. ولی دلم میخواهد فقط بروم.
«هستی» قول داده یادم بدهد! یادم بدهد موتور برانم. فقط مشکل اینجاست موتور نداریم که بخواهد یادم بدهد.
یعنی اگر یاد هم بگیرم، مثل گواهینامه خیلیها که من همان را هم هنوز سراغش نرفتم بگیرمش، ممکن است ناکار آمد باشد یادگیریش! چهرهام شبیهه چهره خواهر کوچیک است روی گواهی نامه، برای همین این روزها زیاد در نخ این میروم که بی آنکه بدانم کلاج کدام است، یا گاز کدام یکیست، سوار ماشین بابا بشوم و بروم! کجا بروم؟ نمیدانم. فقط بروم.
قبلا در جادهخاکی پشت خانهی قدیمیمان چند دور ور دست بابا راندم. ولی این بر میگردد به چیزی حدود ۹ سال پیش!
اگر شما هم مثل من حافظهای نزدیک یه حافظه ماهی را تجربه کرده باشید، شاید یادتان نباشد آن موقع چطور حتی روشنش کردید.
اما این قول را به شما میدهم که میروم؛
چه موتور باشد یا ماشین.
بلآخره میروم، میروم ناکجا آباد، حتی اگر ناکجایش هم آباد نباشد.
لالهحسنی | هلالواری
#ناگفته #یک_شورشی
هلالیـــسـم
مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
-کاظمبهمنی
بوی باران بر روی خاک
گرچه مطلوب است
اما
مطلوب من
بوی بارانی است که
نشسته است بر آن دسته از طُرهِ موهایت
که چند تار سپید، پریشانشان کرده.
لالهحسنی | هلالواری