هدایت شده از اتاقِآخرِآسایشگاه...
اتاقِآخرِآسایشگاه...پژواک.mp3
زمان:
حجم:
1.1M
- بستن زلف رها سنگدلی میخوهد
دلشکستن همه جا سنگدلی میخواهد .
「 𓋜 @Helalism 𓎖 ִֶָ .
هلالیـــسـم
#اگرقراربود اگر قرار بود شغلی رو انتخاب کنم و صرفا آرامش روحم برام مهم بود نه چیز دیگهای بی شک
#اگرقراربود
اگر قرار بود توی این عالم هستی
من جسمی بی جون بودم
بیشک «در» میشدم!
یه در میشه در خونه، که پشتش،
مادر خونه منتظر همسر خونه است.
فرزند خونه منتظر پدر و مادر خونه است.
پدر و مادر خونه منتظر فرزندای خونهاست.
و...
وگاهی، اه گاهی؛
مادری چشم به راه قد رشید پسرشه که
بعد اخرین دستی که تکون داد و از زیر قرآن رد شد و رفت
هنوزم که هنوزه برنگشته!
هنوز قاب عکسش توی دستای لرزونشه،
پسر توی قاب هنوزم رشید و جوونه
اما مادر موهای سرش سپید و سوی چشماش ضعیف و کمر ظریفش خم شده.
یه در میشه در آخرین اتاق آسایشگاه
که درست پشت اخرین خط موزائیکش
هنوز سوریاس چشم به راه نشسته!
هرچی میریم در میزنیم میگیم :
هی سوری، بیا بیرون، ملاقاتی داری!
اما باورش نمیشه!
یه در میشه در اتاق عمل؛
همونی که به شوخی باهاش جوک ساختیم؛
متاسفم متاسفم گفتیم!
بی خبر از دل ذاکرین امن یجیب ها...
یه در میشه ...
دلیل بغض الآن من
شاید دلیل بغض فرمانده یوسُف و نیروهاش
همون دری که شب اخر
شب خداحافظی
به زور ازش جدا شدیم
همونی که فرمانده یوسُف خودش دلش پر بود از بغض
ولی هیچ وقت جلوی نیروهاش خودش رو خالی نکرد
اما ما رو به زور کشون کشون برد.
آخه بعد چهل روز حرم نشینی
سخت بود خداحافظی از بابا رضا!
حتی بعد عبور از اون در
بالشت خیس دلدار هم شاهده!
ما شبا خواب نداریم
روزها قرار!
راستش رو بخواین!
حالا که دارم فکر میکنم،
می بینم من دلم نمیخواد هیچ وقت در باشم؛
میترسم از آه و اشک چشمهای منتظر!
من که طاقت در بودن ندارم!
در بودن کار من نیست
فقط کار درِ!