هدایت شده از اتاقِآخرِآسایشگاه...
بی تو بهار قسمتِ مردم نمی شود
هادی اگر تویی که کسی گُم نمی شود
از یه جایی به بعد هیچکسو نداری بهش تکیه کنی؛
زندگی واقعی تازه از اونجا شروع میشه..
-مرضیهیوسفی
|²¹:⁰⁵| @helalism
هلالیـــسـم
از یه جایی به بعد هیچکسو نداری بهش تکیه کنی؛ زندگی واقعی تازه از اونجا شروع میشه.. -مرضیهیوسفی |²
فرمانده یوسُف تو عکاسی حرف نداره؛
حیف نمیشه
ورنه عکسایی که از خودم گرفت رو میفرستادم ببینید هنرش رو း
+زین پس، از هنر دوربینش بیشتر میزارم تو کانال..
.Davlatmand_Kholov_-_Shahe_Khorasaniam_2.mp3
زمان:
حجم:
5M
[خستهی راه آمدهام]
|¹⁶:¹⁹| @helalism
هلالیـــسـم
+میپرسهمقصدمهمهیامسیر؟! -میگمهمراه
همراه خیلی مهمه؛
سفر بخیر، رفقای عاقبت بخیرم ོ
-جایمنمحسابیخالیکنید🚶🏻♀
هلالیـــسـم
من که نفهمیدم؛ شاید تو فهمیدهباشی! اینکه چرا مردم فقط سیگار را میکشند؟!
چرا مثلا لُپهای هم دیگر را وسط یک دعوای رو به جدی نمیکِشند؟!
چرا این کشیدن های اشتباهی را
دائم میکشند
و آن کشیدن های واقعی را
اصلا نمی کشند
و آخر سر ما را میکُشند!؟
هلالیـــسـم
آیا میدانستید نام این اثر تخمههای در مشماست!
و آیا میدانستید نام این اثر جوشهای روی صورت هِلال است!
گمشده؛
نمیدانم در آلبوم جلد چرمی خاک خوردهی مادر بزرگ،
یا در آینهی آبی نفتی کز کرده در طاقچهی اتاق پدر بزرگ،
چیزی به خاطر نمی آورم.
گاهی شک میکنم که نکند او را در چادر نماز مادر بزرگ گذاشته باشم
و به وقت قنوتش، سُر خورده باشد و در تار و پود قالیچهی جا نمازش گم شده باشد..
نمیدانم،نمیدانم...؛
فقط میدانم من او را در همین خانه گم کردم.
در همین خانهی پر از هیاهوی سکوت!
لا به لای صدای خندهی نوه نتیجههایی که حالا، خیلی وقت است گذرشان به اینجا نیفتاده...
ای کاش میدانستم تو را کجا گم کردم؟
کسی چه میداند! شاید تو را درست همان روزی که به خاک میسپردمشان، همراه آخرین قطرهی اشکی که بر تمام خاطرههایشان ریختم، چکیده باشی و کنار آنها دفن شده باشی!
راستی اسمت چه بود؟!
صفا؟
صفای خالی که نمی شود،
فکر کنم اسمت این بوده؛
صفای مانده در خانهی مادر بزرگ.
-هلالواری