چرا این کشیدن های اشتباهی را
دائم میکشند
و آن کشیدن های واقعی را
اصلا نمی کشند
و آخر سر ما را میکُشند!؟
هلالیـــسـم
آیا میدانستید نام این اثر تخمههای در مشماست!
و آیا میدانستید نام این اثر جوشهای روی صورت هِلال است!
گمشده؛
نمیدانم در آلبوم جلد چرمی خاک خوردهی مادر بزرگ،
یا در آینهی آبی نفتی کز کرده در طاقچهی اتاق پدر بزرگ،
چیزی به خاطر نمی آورم.
گاهی شک میکنم که نکند او را در چادر نماز مادر بزرگ گذاشته باشم
و به وقت قنوتش، سُر خورده باشد و در تار و پود قالیچهی جا نمازش گم شده باشد..
نمیدانم،نمیدانم...؛
فقط میدانم من او را در همین خانه گم کردم.
در همین خانهی پر از هیاهوی سکوت!
لا به لای صدای خندهی نوه نتیجههایی که حالا، خیلی وقت است گذرشان به اینجا نیفتاده...
ای کاش میدانستم تو را کجا گم کردم؟
کسی چه میداند! شاید تو را درست همان روزی که به خاک میسپردمشان، همراه آخرین قطرهی اشکی که بر تمام خاطرههایشان ریختم، چکیده باشی و کنار آنها دفن شده باشی!
راستی اسمت چه بود؟!
صفا؟
صفای خالی که نمی شود،
فکر کنم اسمت این بوده؛
صفای مانده در خانهی مادر بزرگ.
-هلالواری
هدایت شده از اتاقِآخرِآسایشگاه...
اتاقِآخرِآسایشگاه...1675276987294(2).mp3
زمان:
حجم:
3M
قسمتِ اول:
_سفیدپوش شدنِ زمین
و غربتِ آسایشگاه.
تدوین: هلالواری
نویسنده: سوریاس
گویندگان: سوریاس_هلال🎙
📬ادامه دارد...
❗️کاریازتیمِآسایشگاه...
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ندیدم نابینایی چونین بینا
میان خیل بینایان نا بینا
|¹:⁵²| @helalism
گذار آرد نگار من
گاه گاه به اشتباه اینجا؛
فدای اشتباهی که آورد او را
گاه گاه به اشتباه اینجا..
|¹⁶:²¹| @helalism