eitaa logo
هلالیـــسـم
74 دنبال‌کننده
90 عکس
20 ویدیو
0 فایل
وقتایی که دلم می‌گرفت با انگشت اِشارم تـــــو رو نشونش دادم تا آروم می‌گرفت. _هلال‌واری
مشاهده در ایتا
دانلود
تو از آن بالا با شوق یافتن زمین می چرخی و فرود می آیی
به زمین هرچه نزدیکتر می‌شوی غوغایی تر می‌شوی
با صدای رعد به محل آمدنت نگاه میکنی! کمی دلتنگ میشوی که آیا باز به خانه بر می‌گردی؟!
سرعت فرودت بیشتر می‌شود، زمین برایت واضح تر می‌شود گوشه‌ای سبز گوشه‌ای خاکی گوشه‌ای دیگر موجوداتی تازه در حال دویدن! اما سرنوشت تو کجای این کره‌ است؟
سرنوشتت دامنه‌ی سبز کوه است!
یا کله‌ی فرفری گوسپندان بازیگوشه مشتی حسن!
یا شاید هم لمس دستان مادر بزرگی که از پنجره رو به بالا دستانش را بیرون کشیده!
یا چاله‌ی آبی که دختر کوچولوی مو مشکی با چکمه‌های سرخ و سفیدش در ان تالاپ تلوپ میکند و صدای خنده‌ اش لبخند بر چهره‌ی خسته‌ی پدرش می نشاند!
یا صفحه‌ی چت حسین با همسرش که در جواب «مادرت امشب مهمان ماست، میوه و نبات فراموشت نشود» می نویسد «باشد، ولی باز قبل تعطیل شدن اداره تک بزن که فراموشم نشود».
و یا ادغام شدنت با قطره‌ای دیگر؛ همان قطره‌ای که بر خلاف ذات شیرین و سرد و پر جنب‌وجوش تو او گرم و شور و پر از حسرت است! تو می‌پیوندی بر قطره‌ اشک جوانی که بار اول است که قلبش دچار حوادث دنیا می‌شود، حادثه ای از جنس دوست داشتن‌های بی وصال.
نمیدانی سر نوشتت کدام یکی خواهد بود اما خوب میدانی که؛ تو رحمتی و فرح بخش اگر در وجودت تامل کنند!