eitaa logo
هلالیـــسـم
74 دنبال‌کننده
90 عکس
20 ویدیو
0 فایل
وقتایی که دلم می‌گرفت با انگشت اِشارم تـــــو رو نشونش دادم تا آروم می‌گرفت. _هلال‌واری
مشاهده در ایتا
دانلود
هلالیـــسـم
از یه جایی به بعد هیچکسو نداری بهش تکیه کنی؛ زندگی واقعی تازه از اونجا شروع میشه.. -مرضیه‌یوسفی |²
بعضی‌ها انگار می‌روند تا بشوند بغض در گلو. کاش می‌دانستی چه قدر دلهایمان تنگت شده! [ثبت‌اثر:م.یوسفی]
هلالیـــسـم
#خواب‌‌به‌و‌قت‌‌رقصیدن‌ساز خندید، ساز رو بین انگشت‌های دستم قرار داد و گفت: خانم محترم! بر خلاف شم
[قصد‌ آمدن داشتم، اما کمی زودتر آمدم..] گرمای دلم رو ها میکنم توی دستای مضطربم که مدام خودشون رو به هم می‌سابن تا شاید گرم بشن، آخه اینجا نقطه‌ی صفر مرزی، مهرانه. خودم به اومدن راغب بودم، اما نه الآن؛ اما چه میشه کرد، دل ما هم رفت در گرو دلداری، واسه همین یکم زودتر اومدم! اینجا شبهای خیلی سردی داره، تردد‌های مشکوک شبانه هم زیاد تر از سرمای اینجا شده، لاجرم باید آماده باش باشیم! بیچاره عادل، اون تنها بچه‌ی جنوبه، اینجا خیلی سختشه، این رو میشه از لرزش صدای فکش حین خوندن دی بلال‌ بختیاری فهمید، حالا هم که تمام رخ با کشیدن دماغ سرخش به بالا مضطرب به پهلوم زد و خیره به ساعت ۱۲ گفت: -جوادی، تو هم دیدیش! خیره شدم به نقطه‌‌ای که با چهارتا چشمش می‌پایید! چیزی نمی دیدم، چشم برنداشتم و گفتم: -چیزی نمی بینم من! پوفی کرد و گفت: -نمیدونم، حس کردم چراغ قوه‌ای چشمک میزنه! دقیق تر شدم، اما چون چشمکی چشمم رو حساس نکرد گفتم: - داداش حتما از روی خستگی و زور سرماست که... حرفم نا تمام ماند، گمانم خودم هم از خستگی و زور سرما حس کردم گلوله‌ای آتشین پرده‌ی گوشم را سوخته و صدای نفس از حنجر عادل تقلا دارد که درآید اما راه را گم کرده و... برگشتم سمتش، تکیه داد به پهلوم، با چشم‌های کالش نگاهی از سر اضطرار به چشمام که سوز خستگی سرخش کرده بود کرد، خون با نامردی هرچه‌ تمام تر میخواست سد دستانم را که بر حنجر‌ه‌ی گلویش مانع شده بود، بشکافد و زمین را از وجود خود سرخ کند. تقلا کردم و نشستم، سرش را چون مادری در آغوش کشیدم، دست بردم که شرح دهم از ماجرا و خبر دار کنم، که پتکی آهنین کمرم را به شدت سیلی پدرِ دلدارم نوازش می‌کند، نمیدانم جان در بدن دارم و یا قالب تهی کردم ولی صدای تک تیر و الله اکبر مرتضی، خیالم را برای بستن چشمان بی رمقم جمع می‌کند. -هلال‌واری
آهای عاشقان زمینی؛ دستِ ردِ خدا برام قشنگ تره تا دستِ قبولی غیر او! راستش را بخواهی آخدا؛ آنقدر در بزنم در وا نکنی،که بگن دیوانه شده اَذیَتَش نکنین! -بارها‌گفتن،به‌تکرار‌این‌بار‌من‌میگویم:مال‌بد‌بیخ‌ِ‌ریشِ‌صاحبش.. [ثبت‌اثر:م.یوسفی]
گفتمش: راستی خدا، تو که تنهایی، منم تنهام؛ یقین دارم اگر "ما" بشویم، یک زوج کامل می‌شویم! بله را می‌دهی؟! به بار سوم نگذشت ندا آمد: من تو را برای خودم خلق کردم! هرچند کمی دیر آمده‌ای؛ ولی برای بار هزارم حاضرم، بلی.. گرچه بارها گفتم و نشنیده‌ای! از این جواب دلبرم خجل گشتم، ز رفع خجلت و دلبری گفتم: من هم حاضرم؛ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتعين.
اگر برنامه‌ی ویراستی(فضای شبیه به توئیتر) رو دارید، من رو اونجا هم پیدا کنید 🚶🏻‍♀️https://virasty.com/helalism/1680086373281619212 -ذاتا‌من‌رو‌همه‌جا‌میتونید‌پیدا‌کنید.
ادمی فی نفسه هزار قبیله در خود دارد هر قبیله را اسب سرکشی است که دست آموز شیطان است مباد افسارش رها کنید! بر قبائل وحشی نفستان امامت کنید! -دیالوگ‌‌فیلم‌امام‌علی..🌿
نسیم صبح سعادت نمی دهد ما را چون تا لنگه‌ی ظهر، همی خواب می‌ برد ما را این چه وضعی شده که هر روز جای شب، فقط صبح ‌ها ، خواب می برد ما را!؟ مادرم می‌گوید:«مشکل از این ماس ماسک ماست.» پدرم می‌گوید:« نه! می‌ماند که اخر وقت سیگار بکشد، با این کار هی خام می کند ما را.» من که می‌گویم اثرات این فیلم هاست؛جن‌های زیر تخت، نمی گذارند ببرد خواب ما را! -اندر‌احوالات‌بی‌خوابی‌هلال‌ :/
ببینید، برا من که دیگه نمی تونید سر هم ببافید و از عشق به دروغ اسم ببرید!
هلالیـــسـم
ببینید، برا من که دیگه نمی تونید سر هم ببافید و از عشق به دروغ اسم ببرید!
عشقی که واقعی باشه، طبیعیه که ماحصلش میشه آقامون «امام حسن» -وخیزید‌ جمع بکنید این اَدا‌ها و ادعا‌های کشکی رو؛ [عیدمون مبارک..🌿]
گفت: دقت کردید چه قدر با بصیرت شدیم به مرور! نگو عشقمون به امام حسن زیاد شده؛ طبیعیه این همه شعور کنار شور.. ོ
@mrmohitoo1_4122867896.mp3
زمان: حجم: 973.6K
[دلدارم به گوشهام عیدی داده🌿..]