قول داده بودم به اختیار که
جز از «امید»، همین واژه خستهی ناامید سخن به میان نیاورم،
ولی روزگار چنان چنگ بر گولهام زده
که جز سخن از «امید» چارهای دیگر برایم نمانده است.
-✍️
دور پنج سالگیتان بگردم، خدا پدرتان را رحمت کند.
اینجوری زانوهایتان را بغل کرده اید دق میکنیم که.
از امشب جهان منتظر شماست، کلی کار دارید.
می دانم غصه دارید اما به خودتان قسم همه دلخوشی ما شمایید...
ما که حنایمان رنگی ندارد خودتان دعایمان کنید:
جهان مزخرفی داریم...
تصدقتان آقا