eitaa logo
هلالیـــسـم
74 دنبال‌کننده
90 عکس
20 ویدیو
0 فایل
وقتایی که دلم می‌گرفت با انگشت اِشارم تـــــو رو نشونش دادم تا آروم می‌گرفت. _هلال‌واری
مشاهده در ایتا
دانلود
هلالیـــسـم
‌قبل ترها گفته بودم در خلوتمان و حالا جلوی این همه چشم باز و نیمه باز زوم شده در این مجازی هم می‌گویمت: آهای عاشقان زمینی؛ دستِ ردِ برام قشنگ تره تا دستِ قبولی غیر ! ‌ ‌ -مثل گنجشکی که زیر سایه بون خونه از گرما پناه آورده که کمی نفس تازه کنه، منه خسته‌ هم اومدم به پناه آوردم. ‌ ‌ -به قول گفتنی:«مالِ بد بیخ ریش صاحبشه» چه قدر خوبه که تو صاحب منی، نه چشم های قاضی مردم!( یادم نبود که همین هم مالِ تو هستن! نکنه اونا هم یه روز از دست نامردی چشم و زبون من به تو پناه بیارن و گلایه کنند!)‌ ‌ ‌ ‌-مثل الآن که خورشید لبش رو به زمین چسبونده که ببوسدش، دلم میخواد ببوسمت و مُهر علاقه‌ام بنشینه روی لُپات! ‌ ‌ _هلال‌واری
در چشمانم شبیهه کاغذ باطله‌ای مچاله‌ات کردم سطل زباله را نشانه گرفتم و با تمرکز بالا انداختمت آنجا! همانجا که جای رهزنان امید است! _هلال‌واری
سیاه-سفید
گاهی وقتا دلم میره برا دوتایی حرف زدنامون. برا وقتایی که سرم رو تربت حسین میزارم هی هیچی نمیگم و تو کاسه میاری اشکام رو جمع میکنی؛ و قسم میخوری که اگه اینجا نشد حتما اونجا جبران میکنی! تو خدایی، تو همونی که دِلُم لک زده براش..
قسم به اون لحظه‌ای که صدات زدم
و نگاه نکردی ببینی کی بوده صاحب صدا
اما قبولش کردی اونجا رو به روت بشینه
قسم به همون لحظه که هرگز دلی که دادم رو پس هم اگر بدی پس نمیگیرم، که در مرام شما هم این پس دادنا نیست. و شاهد باش جان از گلوگاه خارج می‌شود و اما مِهرَت نه! به قول اون فراز قشنگ آخر عاشورا تا اون لحظه «مُهَجَهُم» تا اون لحظه‌ آخری که بعد از مرگم هم اون مقدار خون آخری از قلبم داره خارج میشه تا اون لحظه‌هم من دوست دارم آقای امام رضا!
657.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا که از سر کوچه جناب پاییز با کت چرمی و کتاب‌های قطورش خرامان خرامان به این سمت می‌آید، چه قدر خوب می شود که من و تو به قدر یک لیوان چای و شایدم دو تا قند یا نبات هِل دار بنشینیم رو به روی هم و در این فصل جدید جدایی‌ها و دلگیری و تنهایی باهم کمی آشنا بشویم، من و تو که غیر از همدیگر کسی را نداریم! داریم؟! گرچه زیاد باهم وقت نگذراندیم، و هرچند وقتش را نداشتیم؛ چون سرمان گرم این و آن بود و کم و زیاد شدن حساب‌هایمان! ولی میخواهم از تو بیشتر بدانم! از تو که در من بودی و هرگز نمی دیدمت! غریبه‌ها که غریبه‌اند تو چرا غریبی برایم! مثلا بگو تو از چه کتابی بیشتر خوشت می‌آید؟! یا دوست داری بیشتر وقتت را با چه صرف کنی؟! من میدانم اگر بیشتر باهم آشنا بشویم از همدیگر خوشمان می آید میتوانیم برای هم، همدم بشویم، دل و دلبر بشویم! نظر تو چیست جناب «خودم»؟! _هلال‌واری @HELALVARI
هلالیـــسـم
خدایا! دلم تو را می‌خواهد حتی اگر شده به اندازهٔ دو قاشق چای‌خوری -کتاب‌چوپان‌معاصر
خدایا! این همه شلوغش می‌کنم به یک پچ‌پچ آرامت هم قانعم. _چوپان‌معاصر
هدایت شده از هلالیـــسـم
هرگز گمان نمی‌کردم که لخته‌گوشتی و چند تکه اُستخوان انقدر حقیر بشود! هزار قابیل در صلب خود داشت قابیل..
ما هم از سحر راه افتادیم سمت مصلی منتهی با سر تن نه با سر دل (: