یه بار یه جمله ای خوندم "تو فقط میخواستی بدونی خدا بودن چطوریه ولی الان توی جهان خودت گیر افتادی" و واقعا احساسش کردم
وای باورتون نمیشه چقد روحم به این داستان گره خورده، چقد بهش وابسته ام
درسته، هیچکس نمیتونه اونا رو اونطور که من میبینم و اونطور که واقعا هستن ببینه، ولی من تمام تلاشمو میکنم تا نشونش بدم و امیدوارم موفق بشم
"انعکاس رز و خون" برای من فراتر از یه داستان بود
یه سفر بود که در طی اون خودم و اطرافم رو بیشتر شناختم و حالا دیگه دلم نمیخواد از این قطار پیاده بشم
نویسنده بودن، واقعا یه بعد دیگه از جهان به روم باز کرد. باعث شد بهتر بفهمم و درک کنم