هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
به قول گلشید، امشب، نه میشه چیزی گفت نه توصیف کرد،
همه چیز در آن اسم نهان است و
عاشورا، فقط در همین نوحه خلاصه میشود..
هدایت شده از مخفیگاه سابق
عاشورا، دیگه نمیتونی آروم بشینی، باید جیغ بزنی گریه کنی فریاد بکشی از حال بری باز پاشی جیغ بزنی گریه کنی ، جز این حقش ادا نمیشه
نفسم تنگ شده ، سینه ام سنگینه باورم نمیشه سر امام حسین اینو آوردن ، کاش واقعا همش دروغ باشه ، کاش حضرت زینب اینایی که میگن ندیده باشه ، کاش اسیر نشده باشه ، کاش همش دروغ باشه من طاقت ندارم.
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
بنشین تا به تو گویم زینب...
غمِ دل با تو بگویم زینب...
بعدِ من قافلهسالار تویی خواهرِ من...
دخترِ حیدرِ کرار تویی خواهرِ من..
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
زمان ایستاد..
قلبِ زینب هم..
زمین لرزید، آسمان تیره و تار شد و باران غبار سرخرنگی به زمین بارید.. و صدای نالهای در میان آسمان پیچید:
«ألا یا أَهلَ العالَم قُتِلَ الحُسَینُ بِکَربَلا عَطشاناً...»