کاش جلوی چشمهای اشکی مردم از جا بلند میشد و با لبخند بهمون میگفت آروم باشید ...
اما حالا چه آرومی آقای من؟ داری میری )))
فکر نمیکردم تهش اینطوری باشه، فکر میکردم آقا تا ظهور پیشمونه و پرچم دست اماممون میده ...
و قسمت دردناکش اینجاست، بیرون از مصلی و توی پوستهی این شهر هنوز زندگی عادیمون جریان داره در حالی که تمام جانمون داره میره ))))
توی راه مدام برای خودم کلمه چیدم و جمله ساختم ولی با این حال بازم نمیتونم از رفتن رهبرم بنویسم. خیلی سخته، به خدا که این غم نبودن خیلی سخته ..
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از تهران رفتی آقای من، ولی تمام این شهر بوی شما رو گرفته..!