eitaa logo
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
219 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1.1هزار ویدیو
94 فایل
- بہ نام ِ او(: ذاتِ هر کس در قیامت نقشِ پیشانی اوست🫀 نقشِ پیشانیِ ما باشد:«غلامِ حیدرم»👀 ˼همانا باهر سختی آسانی ستツ🤍.˹ «اِنْشِرٰاحْ - 6» من اینجام👇🏻🌜 - @Masihsistani - - @heyam_66 - [ هزینه کپی پست‌ها: 4 صلوات ]
مشاهده در ایتا
دانلود
دختری_که_به_اعماق_دریا_افتاد_fiction_books_farsi_230309_210529_compressed.pdf
حجم: 26.7M
نظر شخصی: کتاب واقعا جالبی بود. فضا سازی هاش رو دوست داشتم. با این که داستان تا حدودی آروم داشت ولی تا پایانش اصلا یکنواخت نشد. روند داستانیش نه کند بود و نه سریع، کاملا متعادل. اگه به داستان های فانتزی، عاشقانه و درام علاقه دارید حتما این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم. در ضمن هیچ سانسوری هم درش وجود نداره @Heyam66
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
آمار ۳۰ هم کتاب سم هستم،بفرمایید رو میزارم
فقط یک نفر مونده ها اگه بشیم ۳۰ تا کتاب سم هستم،بفرمایید رو میزارم
اگه بشیم ۴۰ تا هم بشیم کتاب کتابخانه ی نیمه شب یا هر دو در نهایت می‌میرند رو میزارم
🔵 تیپ‌های مختلف شخصیتی در مورد پاسخ تلافی‌جویانۀ ایران به اسرائیل چه نظری دارند؟!😂 🔹در قالب بخوانید:😊 : ای کاش که با حدت و شدت باشد ویرانگر و سخت و با صلابت باشد ای کاش که انـتـقـام از اسرائیل مفتاحِ درِ باغِ شهادت باشد : ای قوم! بـتـقوَی اللهِ اوصیکم از آتش، قو أنفسکم... أهلیکم ظلم است؟! دعا کنید نابود شود! لا تـلقـو إلی التهلکه، بِــأیدیکم! : مردید شما یا که زنید آقایان؟! ای داد!! چرا نمی‌زنید آقایان؟! باید حتما به خاک‌مان حمله کنند؟! گور همه‌شان را بکنید آقایان! : با این دیوانه سر به سر نگذارید مردم را در خوف و خطر نگذارید دور ازجان، دشمن شما مثل خر است پا اینهمه روی دم خر نگذارید! : کافیست کمی سیـبـیل را فر بدهیم با یک قمه روبرویشان قر بدهیم ما آدمتیم سد علی لب تر کن! تا خشتک اسرائیل را جر بدهیم!! : این حمله اگر بدون سوتی باشد😉 این بار حریف توی قوتی باشد من فکر کنم که جنگ با اسرائیل چیزی مثل «کال آف دیوتی» باشد! : صبر است اگر حکمِ ولی، تسلیمیم جنگ است اگر، تابع این تصمیمیم آب است اگر که در مقابل... موسی آتش گر پیش روست، ابراهیمیم ✍علیرضا مهران @Heyam66
امروز قراره یه کتاب جدید بزارم اما این کتاب با بقیه ی کتاب هایی که میزاشتم فرق داره
از این کتاب روزی ۵ پارت میزارم و به صورت پی دی اف نیست
بریم یه معرفی کوتاه از این کتاب بزاریم👇
❤️ این کتاب مخاطب را غافلگیر خواهد کرد؛ چه آن هایی که شهید محمدخانی را می شناخته اند؛ چه آن ها که او را نمی شناختند! در واقع این کتاب روایت عاشقانه 5 سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است قصه_دلبری💞»روایت نوجوان پسند و متفاوت از  عاشقانه_های همسر شهید مدافع حرم، محمدحسین_محمدخانی است که توسط محمدعلی جعفری به رشته تحریر درآمده است .  @Heyam66
🍃🌺🍃🌺🍃 🍃 🌺 🍃 🌺 حسابی کلافه شده بودم. نمی فهمیدم که از چیه این آدم خوششون اومده از طرف خانم ها چندتا خاستگار داشت.مستقیم به او میگفتن ،آن هم وسط دانشگاه.وقتی شنیدم گفتم:چه معنی داره یه دختر بره به یه پسر بگه دوست دارم باهات ازدواج کنم، اونم با چه کسی!اصلا باورم نمی شد.عجیب تر اینکه بعضی از آنها مذهبی هم نبودن. به نظرم هیچ جذابیتی در وجودش یافت نمی شد.برایش حرف و حدیث درست کرده بودن.مسئول بسیج خواهران گفته بود :«وقتی زنگ زد ، کسی حق نداره جواب تلفن رو بده!» برام پیش اومده بود که زنگ بزنه و جواب بدم.باورم نمی شد این صدا صدای اون باشه.بر خلاف ظاهر خشک و خشنش ،با آرامش حرف می زد.تن صدایش رنگ و موج خاصی داشت. از تیپش خوشم نمی اومد.دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود.شلوار شیش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار.در فصل سرما با اورکت سپاهیش تابلو بود .یک کیف برزنتی کوله مانند یه وری مینداخت روی شانه اش ،شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ.وقتی راه می رفت،کفش هاش را هم روی زمین می کشید .ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببنده ┏━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━┓ @Heyam66
🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🍃 🌺 🍃 🌺 از وقتی پام به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر میدیدمش. به دوستام می گفتم:«این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همون جا مونده!» به خودش هم گفتم. اومد اتاق بسیج خواهران و پشت به من و رو به دیوار نشست. آن دفعه خود خوری کردم. دفعه بعد رفت کنار میز که نگاهش به ما نیوفته. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. بلند بلند اعتراضم را به بچه ها گفتم. به در گفتم تا دیوار بشنوه. زور میزد تا جلوی خندش رو بگیره. معراج شهدای دانشگاه که انگار ارث باباش بود. هر موقع می رفتیم، با دوستاش اونجا می پلکیدن. زیر زیرکی می خندیدم و می گفتم:«بچه ها، بازم دار و دسته محمدخانی!» بعضی از بچه های بسیج با سبک و کار و کردارش موافق بودن، بعضیا هم مخالف. بین مخالف ها معروف بود به تندروی کردن . اما همه از اون حساب میبردن، برای همین ازش بدم می اومد. فکر می کردم از این آدم های خشک مقدسِ از اون طرف بام افتاده. اما طرفدار زیادی داشت. خیلی ها میگفتن:«مداحی می کنه، هیئتیه، میره تفحص شهدا، خیلی شبیه شهداست!» توی چشم من اصلا اینطور نبود. بانگاه عاقل اندر سفیهی به اونا می خندیدم که اینقدر ها هم آش دهن سوزی نیست. کنار معراج شهدای گمنام دانشگاه، دعای عرفه برگزار می شد. دیدم فقط چندتا تکه موکت پهن کردن. به مسئول خواهران اعتراض کردم:«دانشگاه به این بزرگی و این چندتکه موکت!» در جواب حرفم گفت:«... ┏━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━┓ @Heyam66