[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
اما دست و پای شمر میلرزه
گفتم:چرا دست و پات میلرزه؟
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
گفتم:چرا دست و پات میلرزه؟
گفت:وقتی خنجر رو گذاشتم زیر گلوی حسین یه مادری رو دیدم