[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
#چالش
۱.حسنی ملقب به حسنیه
۱۶۴.۲سانت
۱۵.۳ سال
۴.نمیدونم زیادن
۵.نمیدونم
۶.مهر ۱۳۸۷
۷.بستگی داره عشق رو چی بدونی
۱۱.همه چیز جز کله پاچه
۱۲.هات چاکلت و قهوه
۱۳.*شرمنده*
۱۴.*تقصیر تو نیست*
۱۵.ندارم
۱۶.بیکلام رو ترجیح میدم
۱۷.بیاد تو خوابم
۱۸.نمیشه انتخاب کرد
۲۱.ویالون
۲۲.تنهایی
۲۳.سریال محبوبی ندارم در حال حاضر
۲۴.حس تایپ کردنم نیست
۲۵.مطمعنا
۲۶.دوسش دارم
۲۷.زود رنجم
۲۸.نمیشه بگم
۲۹.از مرگ میترسی؟
۳۳.نظری ندارم
۳۴.خانوادم،دوستام،نقاشیام،کتابام
۳۵.سه تا برادر دارم
۳۶.سبز،آبی،کهربایی،بنفش،مشکی
۳۷.کتاب
۳۸.خانوادم
۳۹.هیسسسسسسس
۴۰.نمیگم
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
بریم یه ناشناس با اعضای جدید آشنا بشیم؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/1942635
دوستان لطفا در ناشناس بگید که چه کتابی بزارم
نظرتون رو راجب آی نقد ها هم بگین
ایده ای داشتید در خدمتم
️🌱قشنگه بخونید🙃
یه بنده خدایی دختر کوچیک داشت دخترش مریض بود.....بچه فلج بود
همه گفتن نبرش اونجا....
گفت:نه!میبرم اونجا خود حضرت رقیه(س)شفاش میده😔
بردش دمشق حرم بی بی،
خادم های حرم میگن هر روز بچه به بغل میومد زیارت😭
بعد چند روز میبینند اومده اما بچه باهاش نیست😱
باباهه داد میزنه😞میگه:
کی گفته تو جواب میدی..):
کی گفته تو شفا میدی....🥀):
من پاشدم اومدم حرمت..
همه گفتن نبرش...):
گفتم نه!😭رقیه(س)دخترمو شفا میده....😔):
الان بلیط گرفتم امروز دارم بر می گردم،آخه با چه رویی برگردم؟....):
برگشت هتل...
دید دخترش داره دور اتاق میدوه و گریه می کنه...😭
بچه ای که فلج بوده....):
دختره به باباش میگه:چرا منو ول کردی رفتی؟....😞):
باباهه میگه:تو چطور میتونی راه بری؟
دخترش میگه:تو که رفتی تنها شدم
ترسیدم☹️
خیلی گریه کردم😭
یهو یه دخترکوچولو اومد....):
گفت:چیشده؟
گفتم:بابام رفته...تنهام😟می ترسم...):
گفت:بابات الان میاد.بیا تا اون موقع باهم بازی کنیم☺️
گفتم:من فلجم....😔):
گفت:عیبی نداره بیا😇
دیدم می تونم راه برم😳باهم بازی کردیم....😍):
قبل اینکه تو بیای
گفت:بابات داره میاد....من دارم میرم
ولی به بابات بگو دیگه سرم داد نزنه...):🥺
کسی سر بچه یتیم داد نمیزنه🙂•
الهی به رقیه سلام الله علیها
الهی به رقیه سلام الله علیها 🥀🥀
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج
@Heyam66