eitaa logo
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
219 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1.1هزار ویدیو
94 فایل
- بہ نام ِ او(: ذاتِ هر کس در قیامت نقشِ پیشانی اوست🫀 نقشِ پیشانیِ ما باشد:«غلامِ حیدرم»👀 ˼همانا باهر سختی آسانی ستツ🤍.˹ «اِنْشِرٰاحْ - 6» من اینجام👇🏻🌜 - @Masihsistani - - @heyam_66 - [ هزینه کپی پست‌ها: 4 صلوات ]
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا همینا رو داشته باشید
خیلی دلم میخواد مدیر رو😏🔪 میدونم باهاش چیکار کنم امروز براتون رمان میزاره یعنی باید بزاره🔪
هدایت شده از حِلܩا یـِ حُسِینـ🇵🇸
سربازهای رهبر موندن تو راه حیدر عمار داره این خاک ●♪♫ عمری شعار دادیم ما عاشق جهادیم مختار داره این خاک ●♪♫ @Heyam66 کانال زیبا همراه با رمان های جذاب🥰
سلام علیکم👋😄 نیستم چون دوباره دارم برای امتحان میخونم فکر نکنین تجدید آوردماااا نه برای ورودی یه مدرسه که عاشقشم میخونم
یه مداحی توی پلی لیستم پیدا کردم منو یاد زمانی انداخت که توی حرم حضرت عباس داشتیم استراحت میکردیم
خیلی خسته بودم و طولانی ترین مسیر رو اومده بودیم فکر کنم۲۵کیلومتر بی هوش افتاده بودم کف چادر و وقتی عدس پلو آوردن که دیگه قید زندگی رو زدم جدا حالم بد بود وقتی دیدم بقیه هم همین جس رو دارن به مامان بزرگم گفتم
"عزیز میشه بر گشتیم ایران این غذا و این یکی رو درست کنید؟" بقیه هم درخواست های زیادی کردن. یادمه مامان بزرگم از سر دلسوزی قبول کرد و الحق که همه ی غذا هارو هم پخت.ماهم رفتیم خونه ی یکی از دوستامون توی عراق...
معجزه‌ی عسل و نمک از خستگی زیاد و گرما از کاظمین به سامرا رسیده بودیم. حس و حالم طوری بود که انگار بعد از دیدار با فامیل به خانه رسیده بودم.در واقع سامرا را خانه ی خود به حساب می آوردم. هنگامی که محلی را برای استراحت پیدا کردیم با اجازه از مادرم به تنهایی به سمت ضریح رفتم، برای زیارت. گویی که امکان ندارد در این شلوغی گم شوم زیرا احساس امنیت عجیبی وجود داشت. بعد از زیارت روی فرش های آبی درحیاط حرم به خواب عمیقی رفتم و این خواب،هرچند کوتاه آرامشی باور نکردنی به وجودم تزریق کرد. گفتم خواب کوتاه،زیرا با صدای سرفه های پی در پی از خواب بیدار شدم.خواهرم به علت آسمی که داشت نفسش گرفته بود. به مادرم گفتم که کمک نمیخواهد؟ مادرم گفت که اسپری را در کیفش در مینی بوس جا گذاشته است اما من نگران نباشم.راستش نگران بودم.اما چشمانم بسته شد و به خواب رفتم. زمانی که از خواب بیدارم کردند برای حرکت به سمت نجف،از مادرم پرسیدم که سرفه ی خواهرم چگونه قطع شد؟ مادرم خنده ای کرد و گفت" وقتی خواهرت سرفه می‌کرد خانمی اصفهانی با دخترش در کنار ما برای استراحت نشست. وقتی متوجه احوالات خواهرت شد مقداری نمک و عسل به من داد تا به خواهرت بدهم و خواهرت سرفه اش قطع شد،یادم باشد بعد از این همین روش را به کار ببرم" آن اتفاق گذشت و زمانی که به ایران رسیدیم خواهرم دوباره حالش بد شد و شروع به سرفه کرد. مادرم مقداری نمک و عسل به خواهرم داد اما تاثیری نکرد. در مواقع دیگر هم همینطور بود و نمک و عسل هیچ تاثیری نداشت! به نوعی انگار معجزه ی صاحبان حرم سامرا بود که حال خواهرم خوب شد... @Heyam66
. با توجه به خرید دستگاه صوت‌ و فرارسیدن موعد وصول چک باقی مانده هزینه آن به مبلغ ۱۴ میلیون تومان خواهشمند است در صورت تمایل کمک ها و نذورات خود را به شماره کارت
۵۰۲۹۰۸۷۰۰۰۶۱۰۸۲۷
بنام هیئت شهدای مدافع حرم واریز و به شماره
۰۹۱۵۴۳۰۱۴۰۰
اطلاع رسانی فرمایید. .