🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍃
🌺
🍃
🌺
🍃
#قِـصِّـه_ی_دِلْبَري
#فصل_چهارم
#پارت_هفتم
از نظر جسمی خیلی ضعیف شده بودم.زیاد پیش میاومد که باید سرُم میزدم.من رو میبرد درمانگاه نزدیک خونه مون.میگفتن فقط خانم ها میتونن همراه باشن،درمانگاه سپاه بود و زنانه و مردانه اش جدا.راه نمیدادن بیاید داخل.کَل کَل میکرد.دادو فریاد راه می انداخت ،بهش میگفتم :«حالا تو بیایی داخل ،سرم زودتر تموم میشه؟» میگفت:«نمیتونم یه ساعت بدون تو سر کنم.» اون قدر با پرستارها بحث کرده بود که هروقت میرفتیم ،اجازه میدادن ایشون هم بیان داخل.هرروز صبح قبل از رفتن سرکار،یک لیوان شربت عسل درست میکرد،میگذاشت کنار تخت من و میرفت.برام سؤال بود که این آدم، در ماموریت هاش چطور دووم میاره.از بس که بند من بود .در مهمونی هایی که میرفتیم، چون خانم ها و آقایون جدا بودن،همه اش پیام میداد یا تک زنگ میزد.جایی می نشست که بتونه من رو ببینه .با ایما و اشاره میگفت کنار چه کسی بنشینم ،با کی سر حرف رو باز کنم و با کی دوست بشم.گاهی اون قدر تک زنگ و پیامهاش زیاد میشد که جلوی جمع خنده ام میگرفت.نمیدونستم چه نقشه ای در سرش داره.کلی آسمان ریسمان به هم بافت که داعش سوریه رو اشغال کرده و داره یکی یکی اصحاب و یاران اهل بیت رو نبش قبر میکنم و میخواد حرم ها رو ویران کنه.با آب و تاب هم تعریف میکرد.خوب که تنورش داغ شد،در یک جمله گفت:«منم میخوام برم».نه گذاشتم و نه برداشتم بی معطلی گفتم:«خب برو».فقط پرسیدم:«چند روز طول میکشه؟» گفت:«نهایتا ۴۵ روز».
از بس شوق و ذوق داشت،من هم به وجد اومده بودم.دور خانه راه افتاده بودم،مثل کمیته جست و جوی مفقودین دنبال خوراکی میگشتم .هرچه دم دستم میرسید، در کوله اش جاسازی کردم از نان خشک و نبات و حاجی بادام و شیرینی یزدی گرفته.تا نسکافه و پاستیل.تازه مادرم هم چیزهایی رو به زور جا میداد. پسته و نبات ها لای لباس هاش پیچید و خندید.ذکر خیر چند تا از رفقاش رو کشید وسط و گفت:«با هم اینا رو میخوریم.» یکی رو مسخره کرد که «مثه لودر هرچی بذاری جلوش می بلعه» دستش رو گرفتم و نگاهش کردم، چشماش از خوشحالی برق میزد،با شوخی و خنده بهش گفتم :«طوری با ولع داری جمع میکنی که داره به سوریه حسودیممیشه.» وقتی اومد لباس های نظامی و پوتینش رو بزاره داخل کوله،سعی کردم کمی حالت اعتراض به خود بگیرم.بهش گفتم:«اونجا خیلی خوش میگذره یا اینجا خیلی بد گذشته که این قدر ذوق مرگی؟» انگشتام رو فشار داد و شروع کرد به خوندن:«ما بی خیال مرقد زینب نمیشویم/روی تمام سینه زنانت حساب کن!»
تا اعزامش چند روزی بیشتر طول نکشید .یک روز خبر داد که کم کم باید بارو بندش رو ببنده.همون روز هم بهش زنگ زدن که خودش رو برسونه فرودگاه.
هیچ وقت ندیده بودم نماز صبحش رو به این سرعت بخونه،حالتی شبیه کلاغ پر.بهش گفتم:«خب حالا تو ام!خیالت راحت،جا نمی مونی.» فقط یادم هست مرتب میپرسیدم:«کی برمیگردی،؟چند روز میشه؟نری یادت بره اینجا زنی هم داشتی ها!»
✧═🍀 ☕ 📖 ☕ 🍀═✧
@Heyam66
#آی_نقد
پارت پنجم : ونزدی 👇
حتما تینگ رو میشناسید
دست بریده ای که بیشتر مواقع کنار ونزدی هست و
بهش بسیار وفاداره ، شخصیتی
مستقل داره با احساسات
متفاوت و با کد مورس حرف میزند !
اما داخل فیلم درباره این شخصیت زیاد گفته نمیشه
و نقد های زیادی هم داره
که هنوز اثبات نشده و مُبهَمهِ
اینکه تینگ در خانواده آدامز کارهایی مثل خالی کردن جای سیگار را انجام میداده
و اون رو داخل قفس حیوانات نگهداری میکردند .
بعضی افراد هم تینگ رو نماد
خمسه میدانند ،
نماد خمسه دست بریده ای
هست که عرفان یهودی اون رو
در برابر چشم زخم مورد استفاده قرار میدهند و به اشتباه به مسلمانان نسبت دادند.
اما بازهم واقعیت این شخصیت معلوم نیست ❌❌
ادامه دارد ......
@Heyam66
گفتم اگه ۳۰ تا بشیم کتاب سم هستم فرماید رو مزارم اما حالا که ۳۰ تا نشدیم یه کتاب دیگه میزارم
پیش از آنکه قهوهات سرد شود.pdf
حجم:
21.6M
#کتاب
#پیش_از_آن_که_قهوه_ات_سرد_شود
نظرشخصی:
داستان جالی داره و سرگرم کنندهس و یک سری پیامای خیلی خوبی داره
– ژانر : تخیلی ؛ معمایی ؛ ماجراجویی
@Heyam66
خلاصه:
کافهای قدیمی در یکی از محلات کوچک توکیو، با تمام کافههای دنیا فرق دارد. این کافهی منحصر به فرد قهوهای ویژه سرو میکند که مشتریان با آن میتوانند سفر در زمان را تجربه کنند. بازگشت به گذشته یکی از حسرتهاییست که به نوعی همهی انسانها در دورهای از زندگیشان تجربه میکنند؛ حالا در توکیو کافهای وجود دارد که این رویا را محقق میکند، اما با قوانین خودش!
قوانین کافه این است که مشتریان وقتی به گذشته برمیگردنند، نمیتوانند از اتفاقی جلوگیری کنند یا همه مشکلات در گذشته را حل کنند، آنها تنها به اندازهی زمان سرد شدن قهوهی مخصوصشان فرصت دارند و زمانی که قهوه سرد شود به زمان حال برمیگردند. در این فرصت محدود آنها میتوانند هر کسی را که میخواهند ملاقات کنند اما هیچ کدام از کارهایی که در این سفر انجام میدهند، آیندهشان را تغییر نمیدهد. پس با وجود این قوانین چرا باید به گذشته برگشت؟ این پرسشیست که احتمالاً برایتان مطرح شده است. این سفر فرصتی ویژه محسوب میشود تا مشتریان بتوانند یکبار دیگر برای آخرین بار با هر کسی که میخواهند دیدار کنند.
@Heyam66
مناظره ی جالب شاعران در رابطه با شعری که حافظ سروده است👇
حافظ :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
شهریار:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
خانم دريايی:
اگر آن ترک شيرازي، بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنيا را
نه جان و روح مي بخشم، نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر، ندارد ارزشي اصلا
ً که با جراحي صورت، عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پاها را
فقط مي خواستند اينها، بگيرند وقت ماها را ؟
عارف تهراني:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را
يکي بخشيده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را
يکي چون صائبِ تبريز ، سر و دست و تن و پا را
از اين سوشهريار داده تمام روح اجزا را
از آن سو بانو دريايي گرفته حال ماها را
سعادتمندشاعر نيز فقط گفت ونداد هرگز
نه ملک و نه بخارايي ، نه روح و نه تن و پا را
ولي من مي شناسم کس ، که او نه گفت و نه دم زد
بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را
کسي که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد
بدون منتي بخشيد ، سر و دست و تن و پا را
و او اهسته و آرام ، براي کشور ایران
فدا کرده به گمنامي ، تمام روح و اجزا را
اگر خواهي بداني کيست ، وجودت از سجود اوست
تمامي خودش را داد ، به ما بخشيده دنيا را
نه گفتش ترک شيرازي ، نه گفتش خال هندويش
و او نامش ” سلیمانی “ عمل کرد ادعاها را
@Heyam66
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبر نقض شد اشتباه گفتن😁
نظر شهید بهشتی درباره مقابله با بیحجابی
#امر_به_معروف #نهی_از_منکر
@Heyam66
✳️ نکته اول اینکه حجاب یکی از قوانین تدریجی در اسلام بود و به یکباره و دفعة ای اجرایی نشد، برای همین اصولا نمیتونی چنین موارد برخوردی پیدا کنی.
✳️ نکته دوم اینکه بعد از گسترش فرهنگ حجاب اصولا این امر توسط زنان آزاده و حر نقض نمی شد، چون بی حجابی نشانه برده بودن بوده! و هیچ زنی تحقیر بیحجابی رو نمیپذیرفته ...
✳️ سوم اینکه مواردی زیادی هست که موید لزوم حضور حاکمیت برای حفظ فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه هست:
۱. پیامبر اکرم(ص) هنگامی که عمرو بن حزم را به عنوان والی نجران در یمن منصوب کرد، شرح وظایفی برای او نوشت، حضرت در بخشی از این آئیننامه کاری، او را مسئول پاکدامنی و حجاب مردم میداند و از او میخواهد به اقدامات عملی در این زمینه همت گمارد: «اينكه مردم را از نماز خواندن در يك لباس كوچك نهى كند مگر اينكه پوششى باشد كه بتواند دو طرف آن را به دو شانه خود گره بزند. و مردم را از اينكه لباس كوچكى بپوشند كه عورتشان آشكار شود بازدارد و از اينكه كسى موهايش را پشت سرش انباشته كند، نهى كند» (میانجی، مکاتیبالرسول، ج2، ص528).
🔸 این فرمایش که در واقع وظائف حکومت را نیز بازگو میکند، با صراحت، گسترش حجاب و عفاف و برخورد با پدیده بدپوششی را از کارویژههای حکومت میداند.
۲. از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است: همانا رسول خدا(ص) نهی میفرمود از اینکه زن از وسط خیابان و یا کوچه راه برود، و میفرمود: زنان سهمی در وسط جادّه ندارند،
و همچنین او نهی میکرد از اینکه زن هنگام خارج شدن از منزل، لباسی بپوشد که مشهور و انگشت نما باشد، و یا خود را تزیین به زیور آلاتی نماید که موقع راه رفتن سر و صدای آنها شنیده شود (و باعث جلب توجّه مردان نامحرم گردد)،
و همانا او لعنت میکرد زنانی را که خود را (از لحاظ پوشش و رفتار) شبیه مردان میکنند و یا مردانی را که خود را شبیه زنان مینمایند، و همچنین نهی میکرد از اینکه زنان بدون ضرورت در میان نامحرمان حرف بزنند ... (مستدرکالوسائل، ج14، ص280)
🔸 بنابراین از روایت میتوان این مطلب را برداشت نمود که، رسول الله به عنوان حاکم و حکومت و دستگاههای حکومتی میتوانند در صورت عدم رعایت پوشش در محافل اجتماعی توسط زنان با ایشان برخورد نموده و مانع از حضور زنان بد حجاب در جامعه شود.
۳. امیرالمومنین(ع) کیفیت حضور زنان در یکی از مکانهای عمومی یعنی بازار را تعیین میفرماید، که این حکم را میتوان با تنقیح مناط در دیگر مکانهای عمومی نیز جاری ساخت: «عَنْ أَبِيعَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ أَ مَا تَسْتَحْيُونَ (کلینی، الکافی، ج5، ص537). و در حدیث دیگری از حضرت نقل است که: «أَنَّ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: أَ مَا تَسْتَحْيُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَكُمْ يَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ يُزَاحِمْنَ الْعُلُوج»؛ آیا شرم نمیکنید و به غیرت نمیآیید، که زنان شما راهی بازارها و مغازهها میشوند و با افراد بیدین برخورد میکنند (همان، ج5، ص537)
🔸 سیاق خطاب حضرت نشان میدهد که از جایگاه حکومت، چنین سرزنشی را متوجه سهلانگاری عراقیان کرده است. وقتی حضرت در حالی که حاکم است، آن هم با این لحن، خطابی را متوجه جامعه میکند، اصل این است که از موضع حاکمیت است و نه صرف بیان حکم شرعی، به قرینه سخن رسولالله(ص) که پیشتر نقل شد، حضرت علی(ع) زنان اهل عراق را امر کردند به هنگام رفت و آمد باید از کنار راه عبور کنند تا برخوردی با مردان پیش نیاید، اگر غیر این اتفاق افتد؛ نشانه بیشرمی و بیغیرتی اهل آن شهر است. مطابق این روایت نیز بیحجاب بودن زنان در معابر عمومی به طریق اُولی مورد عتاب و نهی حاکم اسلامی قرار میگیرد.
✳️ نکته آخر، روایت فوق بیانگر همه ابعاد حکومتی امیرالمومنین است اگر خلخال زن یهودیه رو میبینی اما تذکر های سنگین به مردم بصره و عراق رو نمی بینم - که هر دو در یک محور هم هستند-، میخواهیم پشت یک تصویر کاریکاتوری از امیرالمومنین پنهان بشیم و هیچ شناختی نسبت به وجود نازنین اسدالله الغالب نداریم 🤷🏻
♦️اینم مدرک برای ثابت شدن من که دیگه حرفی ندارم🥲😁
#امر_به_معروف #نهی_از_منکر
@Heyam66