استخوانی که در گلوی تو بود
نفست را گرفته بود انگار
بود سی سال خار در چشمت
شاید از غصۀ در و مسمار
روی تو زرد و فرق تو خونی
رنگ دیگر گرفتهای بابا
بیشتر از تمام این سی سال
بوی مادر گرفتهای بابا...
هدایت شده از رادیو عَقیق ؛
@radio_110 .InShot_۲۰۲۵۰۳۱۷_۰۹۱۴۳۲۹۸۱-mc (۱).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
دلتنگِ رخ فاطمهاش بود وگرنه هرگز نمیافتاد زِ پا فاتح خیبر ..
_ _ _ _
* 🖊 باقلم ِ؛ بغضیاکریم.
* 🎙 وَ با نوای ِروحنواز ِ؛ زهراحسینی .
* 📼 وَ تدوین ِ؛ ژیکان .
* 📠 وَ تنظیم ِکاور ِ؛ معید .
_ _ _ _
تقدیمبه باباعلی .
‹ کاری از رادیو عَقیق📻 ›
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
شب رفت و علی رفت و همان چاه میگریست💔
آقا شما پدر منو ندیدین؟
پدرت کیه پسرم؟
اونکه هر شب برام غذا میاورد و باهام بازی میکرد
او دیگر نمیآید
نه او باید بیاید
خبر خوشی برایش دارم
چه خبری؟
خبر مرگ علی
میدانم خوشحال میشود
هر شب من و مادرم و او نفرینش میکردیم
او هم نفرین میکرد؟!
آری؛
میگفت خدایا مرگ علی را برسان...