#شعر
ای عقل کمی جای خودت با دل عوض کن
این دل به تو زورش نرسد باز تو رحم کن
عاشق شدن از دل به تو ذاتا نرسیده
اما تو از امشب به همان کنج نگاهی کن
تا بینی همان چیز که دل بی تو نگاهش کرد
ازغمبهخودتپیچی و بینی که چقدرسخت بود
آن کار که دل کرد خموشی به همان غم بود
حال بر دلم اینبار خیانت شده از عقلم
وای از دل دیروزم وای از غم امروزم
هر چیز که در بودن تو با دل من بد بود
هیچبود و همانهیچبرایدلمنسخت بود
از عقل چه گویم که چو دل از تو غزل گوید
وای از من و دل،وایازآنعقلکهعاشق شد
دیوانه اگر چشم تو از مردمکی بوده
پس این همه شاعر شدنم را تو نکن انکار
چونمنبهدوچشمتقسمیدادم و عهدبستم
اینبار به عهد خود ازت شاخه گلی چیدم
آن شاخه گل از جنس غزل بود و تو میدانی
چون با غم دیدار تو آن شاخه گلم خز شد
باز از غم دوری تو من شاخه گلی دارم
هر شاخه گلم یک غزلی گوید و میمیرد
اینبار خزان گشته دلم با پَرِ گل هایم
صد ها گل دیگر به تو از من خبری دادند
گفتی که نباشد دل من عاشق دیدارش
گل ها به ره آمدنت سرد و خزان گشتند
گویا که تو گفتی دل من عاشق فرهاد است
پسایندلگمگشتهوعاشقبهتورامنچهکنم
فرهاد از عشقت نه غزل گفت و نه گریان شد
پس ای نفسم یک کلمه از دل من بشنو
من عاشق چشمان تو بودم غزلی گفتم
من عاشق درگاه تو بودم صمدی گفتم
اینبار ولی نیست به جز عشق به تو چیزی
قلب من از احساس تو حسی به خودش دارد
تا آن نفست در تن من هست،گلستان است
این قلبخزاناست ولیبا تو کمیشاد است
گل های مرا دید دو چشمت که کمی تر شد
صدقطره به چشممنظریکرد و تو همدیدی
آخر تو خودت گریه به چشمانِ منم دیدی
یک قطره به چشمان تو جاری شده از قلبم
انگار سکوتت به تبر های دلم کج شد
ناگهبهدو نیم از وسطشخالص و مخلص شد
گویا که از اول نه سکوتی نه بیانی بود
انگار از اول دلت عاشق به وجودم بود
ای عشق سکوتت بشکستم من
اما تو سکوتم به دو نیم از وسطش بستی
انگار تو خَم گشت دلت با غم دیدارم
اما دل من از قفست گم شده احساسش...
@Heyam66
پیروز باشید.
( سلام، این جمله را دیروز وقتی داشتم از خیابان میگذشتم شنیدم، مرد جوانی هنگام خداحافظی از یک خانم با این جملهی کوتاه راهش را جدا کرد. و من از همان دیروز تا حالا دارم فکر میکنم که پیروز باشید یعنی چه؟ )
گاهی سوالاتی در ذهن آدم نقش میبندد که ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد. اما عمیق و مهم است. انصافا تا به حال به معنای پیروز باشید فکر کرده بودید؟ مثلا تصور کنید هنگام خداحافظی کسی به شما بگوید پیروز باشید. آن وقت در خیالتان نقش نمیبندند که منظور آن آدم چه بود؟ ( در کجا پیروز باشم؟ در مقابل چه کسی پیروز باشم؟ اصلا مگر در میدان مسابقه هستم که بخواهم به پیروزی برسم؟ پیروزی؟ مگر در جنگم؟ پیروز باشم یعنی شکست نخورم؟ اما از چه کسی؟ من که خیلی ساده و بی حاشیه دارم نفس میکشم و با کسی مقابله ای ندارم...)
از دیروز که با دقت فکر کردم، دیدم پیروز باشید خیلی جملهی عمیق و درستیست. کاش روزی هزار بار آن را از اطرافیان بشنویم.
آدمیزاد با هیچکس هم که در رقابت و جنگ نباشد، با خودش و نفسِ سرکشش در جنگ است. وقتی میگویند پیروز باشید میشود اینطور برداشت کرد که در جنگِ تن به تن با شهوات درونی و رذائل اخلاقیات و شیطانِ بزرگِ درونت که تو را به منجلاب گناه میکشاند پیروز باشی...
من جملهی پیروز باشید را
از امروز به بعد طور دیگری دوست دارم.
پیروز باشید
✍🏻#طلبهجوانِحزباللهی
@Heyam66