هدایت شده از [ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
🔘 آقا؟
◾️ بله
🔘 شما بابایِ من را ندیدی؟ او یک رَدایِ سبز دارد، هميشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
◾️اسمش چیست؟
🔘 نمیدانم. هربار پرسيدم، نگفت!
◾️چه كارش داری؟
🔘 میخواهم خبرِ خوشی به او بدهم. خبرِ كشته شدنِ علی را
◾️از اين خبر خوشحال میشود؟
🔘 آری. مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
◾️مرگِ علی را جلویِ او آرزو میکردی؟
🔘 آری. هميشه غذا كه میآورد، جلويش علی را نفرين میکردم، او هم دستهایش را بالا میبُرد و میگفت: خدایا مرگِ علی را برسان
هدایت شده از حرف بیحساب| جواد موگویی
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای جنگ ۲
بهروایت جواد موگویی
روایت هشتم:
هزاران هزار، قایق مینریز
@javadmogoei
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک تماس تلفنی کوتاه با رهبر شهیدمون:)