هِيام | HEYAM
شوق دیدارت، دلم را باز شیدا میکند ..
رنگِ رخسار، مرا هر لحظه رسوا میکند ..
ز کدام رَه رسیـــــدی، ز کدام در گــذشتی ..
که ندیده دیده، ناگه به درونِ دل فِتادی ..
هِيام | HEYAM
عشق، در همین لحظاتِ بی صدا
و در همین گره های کوچکِ انگشتان خلاصه میشود ..
چه کردی با جهانم
که دور از یادِ تو، قلبم
نمی لرزد، نمیکوبد، نمی خندد، نمی رقصد ..
هِيام | HEYAM
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید:
آمدی وَه که چه مشتاق و پریشان بودم ..