هِيام | HEYAM
بلدی تیکه کنم جا نزنی رد نشوی .. ؟
من اگر شِکوِه کنم دست گرفتن بلدی .. ؟
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست ..
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بینِ دستانی که نیست ..
هِيام | HEYAM
دیدمت با دیگری بودی، خیالم تخت شد ..
لا اقل از بین ما دو تا، یکی خوشبخت شد ..
بیاجازه بردهای قلب مرا دنبال خود،
ایمسلمان مالِ حقالناس میدانی که چیست .. ؟