#نشست تبیینی خردهروایت(۱۵)
• موضوع
شیوه مطالبه نخبگانی در منظومه رهبران انقلاب
🎙️با حضور دکتر یونس سبزی
🗓 دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ | ساعت ۱۵:۰۰
❓همراه با پاسخ به سوالات
📍 جهت ورود به نشست 👇
https://room.nahad.ir/ch/heyat
کمیته ستایشگران«مَعَنا»
ایتا | روبیکا |
🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی
ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
📌شما نیز میتوانید خاطرات خود را پیرامون دیدارهای سالهای گذشته در روز اربعین حسینی با امام شهید انق
✉️ #دیدار
🗓خاطره ای از دیدار سال ۱۴۰۴
محمدحسن زینلی، هیئت دانشجویی فاطمیون دانشگاه یزد
#دیدار_رهبری
#روایت_شما
🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی
ایتا | بله | سروش | روبیکا |
هیئت دانشجویی
📌شما نیز میتوانید خاطرات خود را پیرامون دیدارهای سالهای گذشته در روز اربعین حسینی با امام شهید انق
"اربعین پارسال بود"
قبل از رسیدن به مرز عراق پیامک اومد
_داریم اسم میدیم برای دیدار با آقا اگر میای مشخصات بفرست؟
با ناراحتی مشخصات را فرستادم، چون دوبار قبلی به خاطر سهل انگاری مسئول مربوطه از دیدار جا موندم!
حتی روز دانشجو سال قبل تا گیت سوم رفتم و به خاطر اشتباه اعلام کردن ساعت به حسینیه نرسیدم و از داخل زینبیه و چند قدمی مراسم، از تلویزیون تماشاگر برنامه بودم!
از مرز خارج شدم و این بار تمام نگرانی ام آمدن کارت ورود و نبودن خودم در تهران بود
هر جا میشد لحظاتی به گوشی وصل میشدم تا ببینم خبری شد یا نه؟
اما هیچ خبری نبود
یادم هست وقتی رسیدیم کربلا رفقا داشتند به همدیگر التماس دعا میگفتند، اینبار نمیخواستم به کسی چیزی بگویم، نگران بودم با متوجه شدن بقیه این بار هم جور نشود...از طرفی حوصله انتقال ترس و نگرانی بقیه را به خاطر شرایط پسا جنگی و عدم حضور رهبر در برخی از مراسمات نداشتم!
اولین کاری که کردم به محض رسیدن به مرز ایران این بود که پیام دادم پس کارت ها چی شد؟
جواب آمد: نمیدونم
مطمئن شدم این بار هم مسئول مربوطه سرکارمان گذاشته...!
دم مرز توصیه کردند در این شرایط نمیخواهد تنها تهران بری خصوصا که مریض احوال هم هستی، اما نگران بودم در لحظه آخر هماهنگی ها بشود و من نباشد
خسته از مرز مستقیم رسیدم تهران،
پیامک دادم کارت ها نیومد؟
گفتن نه!
مطمئن شدم اینبار هم قسمت نیست.
نصف شب بود مریم زنگ زد؛
_ساعت ۶ بیا خیابان فلسطین، قرارمون سر کشوردوست، کارتت دست منه
اینکه خودم رو چطور تا اونجا رسوندم را یادم نیست، فقط یادمه با مریم تو خیابان کشور دوست عکس یادگاری را گرفتیم و بعد از گیت هم دیگه را گم کردیم!
تمام مسیر داشتم دنبال مریم میگشتم، تو صف پشت گیت داشت از اینکه قبلا چادری بوده و در دوران دانش آموزی از کرمانشاه برای دیدار آقا آمده بود و حوادثی که باعث شد این سالها از مدل قبلیش فاصله بگیره برام حرف میزد...
وقتی داخل حسینیه شدم سالن تقریبا پر بود، خادم بیت نفر جلویی که رفت گفت شما برید از در جلو وارد بشید
من شدم اولین نفر و در اون سالن شلوغ از در جلو وارد شدم
به شماره شاید حدود ۴ نفر با صندلی آقا فاصله داشتم
جو این دیدار فرق داشت، هنوز مسائل بعد از جنگ ۱۲ روزه پابرجا بود، صبح روز اربعین، جمع هیئتهای دانشجویی کشور، اکثرا کسانی که تا روز قبل در کربلا مسئول کاروان بودند.
هنوز همخوانی جمعی را به خاطر شعر زیبایش یادم هست:
[رسیده امروز محضر جانان
لشکر دانشجویی کشور ایران
همیشه خواندیم درس رشادت
واحد پایانی ما شده شهادت
ز نسل دین و دانش ایم
نگاه ما به قله هاست
سلاح هسته ای ما
جوانی و جهاد ماست]
صندلی آقا سمت راست سالن بود
هر بار در سمت راستی باز میشد نگاه همه دانشجوها به آن سمت هدایت میشد. همه منتظر آمدن آقا بودند...
چشمهای منتظر در فیلم کاملا مشخص است.🥹💔
دانشجویان شعارها را با هم تکرار میکردند
'ای پسر فاطمه منتظر شماییم'
فکرکنم آن روز کسی حواسش خیلی ب برنامه نبود و منتظر آمدن آقا بودند
چشم ها ب در بود
وسطای برنامه در باز شد
از پشت سر یک نفر مشخص بود
با دختری ک کنارم نشسته بود رفیق شدیم و صحبت کردیم، زدم بهش و گفتم آقا اومد!
بلند شدیم و همهمه شد...
میان قاب در سمت راست فردی پشت به ما ایستاده بود، از نظر ظاهری و هیکلی خیلی شبیه آقا بود
بهم گفت نمیتونم درست تشخیص بدم
گفتم آخه خیلی شبیهه از پشت سر
گفت آره ولی ایشون مو و محاسن مشکی داره!
راست میگفت
دقایقی بعد فردی شبیه رهبر آمدند داخل...
لحظاتی در مراسم نشستند و بعد رفتند
ما که نمیشناختیم
اما انگار اسممان جزو نفراتی ثبت شده که آقاسیدمجتبیخامنهای عزیز را در آخرین دیدار دانشجویی حسینیه دیدهایم🤍
#دیدار_رهبری
#روایت_شما
🇮🇷🇵🇸 هیئت دانشجویی
ایتا | بله | سروش | روبیکا |