ببخشید دارم پیام اضافی میدم ولی منم 3 بار خواب حمید و دیدم
بار اول
تو به مجلس ختم بودیم من حمید و دیدم و باورم نمیشد و بهش گفتم چرا رفتی و برگرد و ما بدون تو نمی تونیم
و دقیقا یادم نیست اون چی گفت ولی یادمه داشت گریه می کرد
بار دوم
صبح ساعت شیش بیدار شدم ولی باز گرفتم خوابیدم همون موقع خواب دیدم که من و خواهرم و مامان و بابام تو خونه نشستیم ولی حمید و امیر مقاره هم هستند
که جفتسون یه نسبت نزدیکی باهام داشتند فکر کنم پسر خالم بودند
بعد تازه فهمیده بودیم که حمید مریض شده ولی خب سعی می کردیم ناراحت نباشیم
بعد انگار منم مریض بودم چون جفتمون تو خونه سرم بهمون وصل بود ولی حمید باز هم خوشحال بود
بعد از خواب بیدار شدم
بار سوم هم خواب دیدم که حمید استوری گذاشته و با گریه بلند داد زدم وای مگه حمید نمرده بعد استوریشو نگاه کردم دیدم با خنده داره میگه همه چی تموم شد من برگشتم
بعد یک بار هم دوستم خوابشو دید که با دوستاش تو به اتفاق نشسته بودن و یک دفعه در باز میشه یکی میاد تو اتاق که سر تا پا مشکی پوشیده ولی چشم هاش آبی
بعد پشت سرش دو نفر دیگه و در آخر حمید میاد و میشینه رو یه نیمکت سفید بعد همون مرد چشم آبی میگه حمید نرو ما مردم بدون تو نمی تونیم
حمید هم میگه که من بر می گردم فقط نیازه که مردم صبر داشته باشن
و همون جا از خواب بیدار میشه