قهوه اش را تمام کرد و گفت:
چطور آنقدر خوب دیگران را دلداری میدهی؟
خندیدم و گفتم
حرفایی را میزنم که دوست داشتم دیگران به من بگویند
صامدون
داشتم تو حرم حضرت زینب(س) نماز میخوندم که مامانم بیدارم کرد
اگر برای ابد
هوای دیدن تو
نیفتد از سرِ من
چه کنم؟ ..