تو انتخاب من نبودی ، سرنوشتم بودی. تنها انگیزه ماندنم در این وانفسای شلوغ در این زندگی بیاعتبار .
عباس معروفی
« خوبم » را فقط به غریبهها میگوییم .
آنانی را که دوست میداریم ، در آغوش میگیریم و گریه میکنیم.
لاادری
بدنش حرف می زد ، اما کسی گوش نمیداد . دردش در پوست نبود ، در خاطراتی بود که هیچ وقت گفته نشده بودند و حالا ، هر زخم تازه ، فقط تکرار همان گذشته و همان خاطرات بود .
وقتی بدن نه میگويد