آیا میبایست شادیهای کودکانهام را فراموش میکردم؟ و در آن سالهای بلوغ و جوانی به دنیای وحشی بزرگسالان پرتاب میشدم، که مدام دستهایم را ضربدری جلوی سینهام بگذارم، پاهایم را جمع کنم و دور خودم مچاله شوم؟ چقدر وقت داشتم؟ چرا زمین باز نمیشود که مرا بِبلعد؟
–عباس معروفی
ما میرویم و آیا در پی ما یادی
از درها خواهدگذشت؟
ما میگذریم و آیا غمی بر جای ما در سایهها
خواهد نشست؟ _سهراب سپهری
سرنوشت چیزی نیست جز واژهای باشکوه برای نامیدن چیزی که از تغییرش ناتوانیم.
_هیاهوی زمان، جولین بارنز
هر انسانی داستانی دارد که اگر آن را بشنوی،
دیگر نمیتوانی از او متنفرم باشی. –آروین د یالوم
دلم میخواهد به آغوش طبیعت پناه ببرم،
زیر سایه درختی بنشینم و اشک بریزم،
بیآنکه کسی مرا ببیند یا از من بپرسد چرا.
- رنجهای ورتر جوان | گوته